X
تبلیغات
آقای مهندس و دیگه خوده آقای مهندس(تنها)

آقای مهندس و دیگه خوده آقای مهندس(تنها)

من ثابت مي كنم كه غير ممكن هم ممكنه(واقعا ها)


بعضی ها دوست های معمولیه آدمن

بعضی ها هم دانشکده ای مثه دوستات که کامنت میزارن زیره عکسات

بعضی ها صمیمی

بعضی ها فامیل هستن

بعضی ها میشن مثه هد... خواهره آدم

بعضی ها  میشن خوده آدم

مثه من

تا دستت درد بگیره دستم درد میگیره

همه ی این کسایی که به ترتیب گفتم

رو جوابشون رو میدی

الا من

خیلی سخته س.... جان


نه ازت متنفر میشم

نه دل زده

نه حتی رنگ عشقی که بهت دارم حتی ذره ای کم نمیشه


هیچی نمی خوام

فقط منو ببین

همین


مهندسه عاشق

سلام

خیلیییییییییییییییییییییییییییی خوشگله این عکس جدیدت خانوم جان


باز من رفتم تو فازه دپرسی تا چند روز


خدایا بجانه خودت

به جان همه ی عزیزات بیشتره این دیگه حقم نیست به مولا


همیشه چشم میکشم

پروفایلت رو چک می کنم 

تا یه عکس جدید بزاری

همون لحظه یه چند دقیقه زل میزنم به عکست

بعدش تا چند روز من عمیقا دپرس میشم :(

این حس نمی دونم چه طوری یه :(


خدایا کمکم کن دیگه



احساسی!!

زن و شوهر باس حداقل هر ماه يه بار ،
.
.
.
..
.
.
با بالشت بيوفتن يه جون هم ؛ همو سير بزنن
خدا شاهده سر همین بالشت بازیه که شوق ازدواج دارم....
کیا تا حالا بالشت بازی کردن؟؟!!!


مهندسه موزیکی

اینکه نگات نمی کنم

یعنی گرفتاره تو ام

رفتن همه ولی نترس

من که طرف داره توم

هر چی سرم شلووووووووووووغغغغغ شد

رو قلب من اثر نذاشت

بدون تو دنیای من انگار تماشاگر نداشت

منو نمی شه حدس زد با این غرور لعنتی 

هیچ وقت نخواستم ببینیم

تو لجظه ی ناراحتیییییییییییییییییییییییییییییی



مهندسه بی دل


س..... باور می کنی ؟

این اون ص....ه؟


نه جونه موندن دارم

نه دل رفتن

یعنی دلم کنده نمیشه ازت


دارم نابود میشم



مهندسه تنها

بهلول 

تو دیگه کجایی :(

چرا نمیای


چرا من اینقد احساس تنهایی می کنم دیگه :(


هیش کس نیست؟

س.... که دیگه نمیاد

شما 2 سه تا مخاطب هم حوصلتون سر رفته؟



مهندس با یه جمله ی داغون

کلی حرف نوشته بودم که همش رو پاک کردم

اینو می نویسم به جاش:

سلام

خیلی تنهام

همین

شبت بخیر


مهندسه داغون و خراب


تنهایی رو کی می تونه معنی کنه؟

ها؟

تو؟

می تونی؟

می تونی بگی؟

آخ خدا

نمی دونی وقتی میام به پیج فیس بوکت

عکسای جدیدت رو می بینم....

می میرم و زنده میشم

انگار همه ی دنیام رو از دست دادم

هیجی ندارم

همه ی غم و غصه هام خراب میشن رو سرم


حتی منو نتونستی از خودت دل زده کنی بعده رفتنت

الان هر دختری که میخاد وارد زندگیم شه 

تو چشماش تورو می بینم

س..... جان

نمی می تونم تورو فراموش کنم

نه می تونم با دختره دیگه ای ارتباط برقرار کنم

تو چی جا گذاشتی تو قلب من ؟

ها؟

چی داری؟

چرا نمی تونم تورو فراموش کنم

بخدا دارم از این شرایط رنج می برم

واقعا حاظرم بمیرم



کشش ندارم خوب بودنم رو به بقیه اثبات کنم

ترجیح میدم برن تجربه کنن بفهمن و برگردن!!!




مهندس خیلی خوشحال

دیشب خابت رو دیدم

باورت میشه؟

یعنی شب که نه

صب بود

سوذی چند بار بیدارم کردن

گفتم ولم کنیننننننننننننننننننننننننننننن

باید بخوابم دارم خاب می بینم

بخدا باز می خوابیدم ادامه خواب رو میدیدم

دفه آخر گفتی اگه یه بار دیگه بیدار شی بخدا نمیام بخوابت

:))

وای خدا ممنونم ازتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

حالا اومدی بعدا واست تغریف می کنم 



فک می کنم مسافرتی


اومدی بدون خیلی دلم واست تنگ شده

فعلا


مهندسه دس به قلم

سلام

الان که تنهام خیلی دلم می خواد دست به قلم(به کیبورد) شم و برات بنویسم

به نام خدا بخشنده ی مهربان


دوست عزیز و عشق پاک من سلام

این صدای صفحه کلید من از تقریبا 1000 و چند صد کلیومتر اون طرف که حامل پیام درود من است را بپذیر

اکنون از زمانی که من با تو آشنا شده ام چند سالی می گذرد

خاطراتی بس شیرین در دوران با تو بدون،باعث می شود تا درد فراق و دوری تو را متحمل شوم و روز به روز آتش خواستن تو در قلب من شعله ور تر شود

خوب

تابستان سال 1390

بعد از تموم شدن دوران کاردانی من 

فاصله زیاد بود

من هم خام

بی تجربه

اندیشه ام کوچک

اما پر از انرژی

یادت است؟

جمله ای که همیشه به من می گفتی؟ امید وارم که یادت باشد

اگر یادت نیست بگذریم

خیلی از دلنشوته ها را یاد گرفتم که اینجا ننویسم

و الا آنقدر شیریییییییییننننننننننننننن و جذاب میشد نوشته هایم که حتی میشد برای کتاب کردن رمان زندگیمان آن را نوشت

اما کاش عشق ما 2 طرفه می بود

که اگر این میشد طراوتی بس مست کننده و قدرتی بس خارق العاده به من داده میشد

خودت خوب می دانی

درک می کنی حرفایم را

یک پسر 20 ساله

تازه وارد جامعه شده

اما دختره 19-20 ساله باعث رشد او شد

سکوی پرتاب زندگیه من

آه

که چقدر دلم برای شنیدن صدایت تنگ شده است

آنقدر به تو نزدیک شدم که فاصله ما چند صد قدم بیش نبود

اما احترام به نظر تو باعث شد جلوی قدم های من را بگیرد

صدای سوت پلیسسس

سسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسوووووووووتتتتتتتتتت

یه هو به خودم آمدم

دیدم پلیس به سمت من می آید

اشاره می کند شیشه را پایین بده

من : سلام

سلام وقت بخیر ، توی شهره شما از چراغ قرمز رد میشن؟

من نگاهی به پشت سر کردم

گفتم ببیخشید واقعا متوجه نبودم

پلیس: عاشقی؟

من خندیدم و گفتم نه بابا 

گفت سلام من را به امام رضا برسان

با خنده ای بدرقه ام کرد

به ساحل رفتم

بارانی شدید می بارید

آه(آهی از ته دل)

چقدر دوست داشتم تو آنجا بودی

کنار اسکله نشستم

20 دقیقه ای گذشت

تقریبا کاملا خیس شده بودم

صدای قار و قور شکمم باعث شد به ساعت نگاه کنم و دیدم ساعت 4 و نیم است

پا شدم

پای صندوق لباس هایم را عوض کردم و سرم را خشک کردم

صدای زنگ موبایلم در اومد

با شتاب به سمت گوشی روانه شدم

دیدم دوستم است

با اکراه جواب دادم

الو سلام

سلاااااااااااااااااااااااامممممممممممممممممممم کجایی تو پسسسسسرررررر

لب ساحل

چه خبر

بارون میاد

اوووووووووو چه شاعرانه

من :مرگ، لوسه بی مزه

چیه چته ؟

تو چته

من چمه؟

آره

دیوانه

گرسنمه کاری نداری

باشه بعدا صجبت می کنیم

باور کردن دوری تو برایم بس دشوار است

اکنون قلبم در سیطره ی حکومت پادشاهی  مهربانیست که طاقت تحمل و دیدن رنج معشوقه خود را ندارد

اما به این جدایی خاتمه نمی دهد

به سرزمین خود سر نمی زند

اما خوبی های او باعث شده است تا سرزمین فرمانروایی او پاک و بدون ظلم و ستم دست نخورده باقی بماند


فرمانروایی که وزیر او نمی گذارد تخت او سقوت کند

تا الان 521 کلمه

75 خط

نمی گنجد

3 سال گذشت

عطر تو مانده

یاد تو

لبخند های تو

خاطره تو

(صدای نفس عمیــــــــــــــق)

تجسم تو

واااااااااااااااااااای که مرا شگفت زده می کند

بیا

دستت را بده

نگاهی به سرزمینی که ترک کرده ای کن

تمام سلول های بدنم تک تک دست به دعا برداشته اند

درست مثله مردم یک سرزمین

بی صبرانه منتظره شنیدن صدای تو هستند

خیلی حرف هست

که دلم می خواهد بگویم

خداوندی را شکر که مهربانی بس دلنشین و دوست داشتی به من داد و او را از من باز پس ستاند تا قدر اون را بدانم

خود را باز سازی کنم

باز بینی نمایم 

به تکامل رسانده

و برای به دست آوردن او تلاش نمایم


این طور چشیدن مزه عشق دیوانه کننده می شود

شد 651 کلمه

ادامه اش در فرصت بعد


درود و بدرود



مهندسه بی حوصله

سلام

تنها نشسته بودم حوصلم سر شد گفتم بیام یه حالی ازت بپرسم



مهندس همیشه ب فکره عشقش

همین که یکی از دور لباسش شبیه تو باشه

همین که تو مسیر من یه گل فروشی پیدا شه

بازم یااااااااد تو میفتم.....


س..... جان یعنی میخای بگی هنو نیومدی به وبلاگم؟

خیلی داغونم ها عزیزم

یه سری بزن :)


مهندس به فکره همسر!

پست سوم از روز سوم سال هزار و سیصد و نودو سه!

چقد سه داشت

بگذیرم

حال و احوال؟

خوشمیگذره؟

تفلک میدونم حتما باز خونتون پره مهمون

تو هم کوزت شدی :(

اهای ابجی خانوم گناه داره خانومم 

ده خوب یکم کمک کن دیگه :|


مهندس تنها لب ساحل

سلام

سال نوت مبارک باشه



مهمدسه تنخا


پست آخره ساله مهندس

سال 92 هم داره تموم میشه

8760 ساعت 

525600 دقیقه

گذشت و من از این همه ساعت شاید حد اکثر 1 ساعت صدای عشقم رو توی 8760 ساعت و یا 60 دقیقه از بین 525600 دقیقه ای که گذشت شنیده باشم

اما به جرات می تونم بگم که 54000 دقیقه وقت گذاشتم برای نوشتن مطلب برای س.... جان

روزی چند ساعت فقط خیره می شدم به عکس هاش و خاطرامون رو مرور می کردم

می دونم

در کل سال 92 رو سال خوبی نمی دونم

سال 92 عشقم رسما از من جدا شد

سال 92 نزدیک بود یه نفر رو بکشم توی تصادف

سال 92 با خواهرش صحبت کردم

سال 92 پاشد اومد شهره ما اما حاضر نشد منو ببینه

سال 92 پاشدم رفتم پیشش اما حاضر نشد بیاد من ببینمش

سال 92 در جواب کادوی تولدش بی احترامی گرفتم

سال 92 مهندس توی بابلسر مرد

سال 92 مهندس توی راه زار میزد

سال 92  مهندس توی جاده به عشق اینکه می خواد بلاخره ببینش پاشد تنهااااااااااایی چند هزار کیلومتر راه کوبید تا برسه رسید اما عشقش نخواست ببینش

سال 92 یعنی سرکوب احساسات مهندس

سال 92 یعنی ساعت 2 شب توی جاده تنها از شوقی که صب دیگه برسم به زور رانندگی کنی که صب بری پیشش

وای یعنی این سال منو داغونم کرد

به قول آقوی همساده له له ام هااااااااااااااااااااااااااا :)

حالا ایییییییییییییییییییین همه از خاطرات تلخ گفتم

2 تا خاطره شیرین هم برام موند :)

سال 92 من 2 بار صدای عشق رو شنیدم

یکی اون شبی که به فیس بوکش پیام دادم که دارم جون می دم نمی خوای یه سر بزنی و فرداش توی بیمارستان بودم و اون زنگ زد و من زبونم قفل کرده بود

یکی هم شب قدر بود که خوب من چند دقیقه ای باهاش حرف زدم حالا اینکه همش داشتم اشک میریختم و التماس می کردمش به جای اینکه من صداشو شنیدم تبدیل به یه خاطره ی شیرین شد

برای هر خطی که من تایپ می کنم شاید بیشتر از چند دقیقه وقت بزارم

هی پاک می کنم

2 باره می نویسم

میگم نه این حرفم ممکنه ناراحتش کنه 

اینو ننویسم بهتره

نه نه پاک کن پاک کن!!!!

بزار فکر کنم!! آها!!! این رو بگم بهتره!!!! => این حس و دارم وقتی میام برات مطلب می زارم

هرزگاهی هم میشینم پست های خصوصی یه خیلی وقت پیش رو می خونم

خاطره هایی که نوشته بودیم

کامنت هاتو می خونم

همیشه همه رو نصیحت می کنم حسرت نخورید

ولی خدا شاهده گاهی وقتا خیلی حسرت با من بودنت رو می خورم

حسرته اینکه نیستی و آرومم کنی

بعضی وقتا نفسم بند میاد از بغضی که توی گلوم گیر می کنه وقتی دارم مینویسم

باورت میشه؟

تا حالا شده سرت روی کیبورد باشه و تایپ کنی و اشکات بچیکه رو دکمه های صفحه کلید؟

الان 10 دقیقه شد تا اودم این خط رو بنویسم

من یه حرفه تو خیلی رو دلم مونده س.... جان

یادته می گفتی هر که دیده رود از دل برود

اینو گفتی و رفتی

گفتی می تونی بعده من زندگی عادی داشته باشی

آخ خدا یا شکرت 

همین که تنش سلامته

برام کافیه به خدا

همین جا از ته دلم براش بهتریییییییییییننننننننننننننن آرزو ها رو دارم

اون آخرش هم از خدا میخوام که عشقم رو بهم برگردونه


و اما ادامه مطلب چند کلمه خصوصی با مخاطب خاص :)



ادامه مطلب »

صحبت مهندس با مخاب هاش

دوست عزیزم آقای حا.... سلام

نظر هاتو خوندم

خیلی جذاب نوشته بودی

من بخاطری که راحت تر بنویسم حامد صدات می کنم

بی شک شما هم مثه بهلول یکی از بهترین دوستای مجازیه  من هستی

چرا که دل می سوزونی و راحت و بی تفاوت رد نمیشی

این نشونه ی وجدان بیدارته

در پاسخ به نظر هات

خیلی از دوستای دانشگاهم همین نظر شما رو داشتن

به زور من رو با خودشون می بردن توی جمعاشون

شام بیرون می رفتیم

هر کدوم از دوستام جی اف هاشون دوستاشون رو میاوردن که مثلا ما با هم آشنا شیم 

تا بتونم س.... رو فراموش کنم

من هم بر عکس اینکه فکر می کنی مقاومت نمی کردم

میگفتم باشه میام

اما خوب آخه باید طرفی که باهاش می خوای ارتباط داشته باشی حسی بهش داشته باشی؟

اصلا نمی تونم رابطه ی عاطفی بر قرار کنم

روابط اجتماعیم با پسر و دختر

مرد و زن 

همه خیلی عالیه

خیلی از دختر های دانشگاه بهم زنگ می زنن

حتی باهاشون میریم نهار بیرون

اما واقعا هیچ حسی به غیر از همکلاسی با هم نداریم

آدمای با ظرفیتی هستن

اما در همین حد

ماجرای من رو هم به خاطره یه دلیلی که توی دانشگاه وجود داشت به همه گفتم

یکی از همین دخترایی که گفتم باهاشون پسر دخترا میرفتیم بیرون 

روی من حس عاطفی پیدا کرده بود

منم چون این موضوع تموم بشه

گفتم که من یه دختری توی شمال عشقمه

و الان آوازه ی عشق من توی دانشگاه هم پیچیده

سرت رو درد نیارم

همه ی این حرفا که گفتم بخاطره اینه که بدونی من آدمه نا فهمی توی عشق نیستم

می فهمم

چشمام بسته نیست

جلوم رو می بینم

آره!!!

نمیگم چش چرونم 

یا به همه نظر دارم

اما هر دختری که می خوام بیاد وارد رابطه شه باهام رو با اون مشخصات و ویژه گی های س..... جان مقایسه می کنم

وقتی میبینم نیست مثه اون

وقتی دختری به چشم نمیاد

به زور برم با یه دختری که حسی بهش ندارم ارتباط برقرار کنم که اون دختر رو هم بهش ضربه بزنم

نه

من نمی تونم اینطوری باشم

اما کامل می فهمم ها که چی میگی

کامل هم شرح دادم

یکی دیگه سوال پرسیده بود تا کی آخه

جوابش رو 2 باره اینجا می دم

من نمی خوام ایران بمونم

ترم دیگه درسم تموم میشه و میرم سربازی

اگه خدا خواست قسمتون بود

به عشقم برسم که رسیدم

نشد

از ایران میرم

اما واقعا دلم روشنه

که اون یه روزی میاد

فکر کردن به اون شاید من رو رنج بده

پیرم کنه

اما امیدم همینه

از خدا می خوام راه درست رو جلوی پام بزاره

هر چی که باشه

هر چییییییییییییییییییییی



مهندس مو بوره آلمانی با یه موزیک آلمانی


این موزیک سوگنده که به آلمانی خونده

هیچ وقت ازش سیر نمیشم


Ich muss hier mit dem System diese Spiele spielen

من باید با این سیستم بازی کنم

Doch weh im Wind um her wie wenn Fliegen fliegen

اما در باد مثل مگس پرواز میکنم

Ich bin oft verzweifelt weil mich Triebe trieben

من خیلی ناراحتم چون شاخه ها حرکتم میدن

Habe ich oft nur Hass doch will aus Liebe lieben

من فقط نفرت دارم،اما دوست دارم عاشق باشم

Ich such die Natur wo runde Kugeln kugeln

میگردم دنبال طبیعت جایی که گوی قل میخورد

Suche Bächer und Flüsse wo gutes Sprudel sprudelt

میگردم دنبال رودها و رودخانه هایی که جریان دارند

Muss Freiheitsrufe rufen, zwischen Pusteblumen Nach der Zukunft

باید صدای آزادی رو داد بزنم، میان قاصدک ها پس از آینده

auf einer Schatzsuche suchen Doch find nur schlechte Reste

دنبال یک عزیز واقعی گشتم،اما فقط بدهاش باقی مانده

muss trübes Trinken trinken Salziges Essen essen

باید آب گل آلود بنوشم،غذای شور بخورم

mit schwarzer Schminke schminken

باید با رنگ سیاه آرایش کنم

Muss meine seele befreien und in ein Kleid kleiden

باید روحمو آزاد کنم و یک لباس بپوشانم

Ich muss auf einem beat meine Reime reimen

باید روی بیت (ضرب) قافیه هامو بنویسم

Ich muss mein Geist befreien

باید روانم رو آزاد کنم

zu Gott Gebete bete

به خدا دعا کنم

Doch finde keine ruhe

اما استراحتی ندارم

brauch nichts zu Lesen lesen

نیاز ندارم خواندنی رو بخوانم

Ich hör den Menschen nicht zu die große Reden reden

من گوش نمیدم به مردمی که حرفای گنده میزنن

Ich will nur mein Leben leben

من فقط میخوام زندگی خودمو کنم

Es wird Zeit, es wird Zeit

وقتشه،وقتشه

ich werde alles geben

من همه چیمو میدم

Es wird Zeit, es wird Zeit

وقتشه،وقتشه

ich will mein Leben leben

من میخوام زندگی خودمو کنم

mein Leben leben

زندگی خودم

Leben leben

زندگی،زندگی

!ich werde alles geben

من همه چیمو میدم

Muss mein gedicht dichten

باید شعرمو بگم

und so wie denker denken

مثل یک متفکر فکر کنم

Seh mich an mein schicksal, dichter mit dem lenker lenken

نگاه میکنم به سرنوشتم که مثل شاعری که فرمونو میچرخونه

Ich muss auf knien knien, so wie beim fliesen fliesen

باید زانو بزنم،مثل کاشی کردن

oft kann ich nur hassen, doch will aus liebe lieben

من فقط میتونم متنفرباشم،اما میخوام که عاشق باشم

ich muss vor trauer trauern, und weil mich plagen plagen

من باید عزاداری کنم،چون به طاعون گرفتارم

Seh ich im himmel keine, sonnenstrahlen strahlen

من نمیتونم درخشش خورشید رو تو آسمون ببینم

kann mich wegen wolken, niemals in der sonne sonnen

همش تو ابرهام،نمیتونم آفتاب بگیرم

Ich sehe meine Sorgen über mich wie Rollen rollen

نگرانی من این است که مثل غلطک قل بخورم

Ich witter gewitter, die mich wie duschen duschen

من میفهمم طوفانی که میاد مثل آبی که از دوش میاد

Seh keine regenbögen, doch wie auf rutschen rutschen

نمیبینم رنگین کمان اما مثل سرسره سر میخورم

Schickt das leben mich baden, wie wenn schwimmer schwimmen

زندگی من رو برای شنا کردن فرستاد،مثل شناگرها شنا میکنم

Ich angel immer nur ein stiefel wenn ich fische fische

همیشه من در ماهی گیری فقط چکمه گرفتم به جای ماهی

doch wenn die glut glüt

اما وقتی که خاکستر آتیش میگیره

und ich gefühle fühl

من احساس میکنم

Und wie wenn wut wütet, muss ich die schnüre schnüren

و وقتی که عصبانی هستم،باید طناب درست کنم

Und meine wege ebnen, und alles was im weg ist wie knete kneten

راه من هموار است،وهرچیز در این راه است مثل مخلوط کردن خمیر است

ich will nur mein leben leben

من فقط میخوام زندگی خودمو کنم

Es wird Zeit, es wird Zeit

وقتشه،وقتشه

ich werde alles geben

من همه چیمو میدم

Es wird Zeit, es wird Zeit

وقتشه،وقتشه

ich will mein Leben leben

من میخوام زندگی خودمو کنم

mein Leben leben

زندگی خودم

Leben leben

زندگی،زندگی

!ich werde alles geben

من همه چیمو میدم


سلام

این شد


کلی مشغله

نتیجش


چی دارم میگم

اصلا حالم خوب نیست



مهندسه پریشون

800 تا پست

تقریبا هر پست 30 خط

میشه 24000 خط

یعنی نزدیک 1000 صفحه!!!!

می تونی تصور کنی حتی؟

اون روزی که رفتی

گفتی هر که از دیده رود از دل برود؟

آخ کجایی ببینی الانه منو؟

چند ساله رفتی؟

چند ساله محبتت رو نچشیدم

چند روزه صداتو نشنیدم؟

نمی دونم چرا خدا هم صدای فریاد هامو بهت نمی رسونه

شایدم میرسونه

اما نه

تو خیلی با محبت تره اینی که صدای ناله یه آدم رو بشنوی و بی اعتنا رد شی

این حرفا رو از خاطراتمون دارم میگم

از اون شبی که یه پیام دادم به فیس بوکت و فرداش بهم زنگ زدی


خدا 

فقط حالش خوب باشه

دلش شاد باشه

من هر جور باشه تحمل می کنم

اون خوب باشه :)

دیوانه ی همیشه گیت ص.....



مهندسه دلخور

هر وقت دیدی صدات به کسی آرامش میده

اون رو از طرف دریغ نکن

هر موقع دیدی حتی یه کامنت!!!

یک کامنت!!!

می تونه دله یه آدم رو شاد کنه

اون رو از طرفت دریغ نکن


حرفم با مخاطب خاص بود



هر وقت میام خونه

یه 2 دقیقه که پای سیستم استراحت می کنم

ناخدا گاه میرم سراغ عکسات

داغ دلم تازه میشه

تا فرداش انگار فقط دارم زجر می کشم



مهندس فوتبالی

سلااااااااااامممممممممم

جات خالی امروز مسابقات فوتبال بود

من به گروه بعدی سعود کردممممممم

البته توی کامپیوتر :))


مهندسه بیخاب

خابم نمیبره

هی ا زین شونه ب اون شونه میشم

داشتم ب اون دسته گلی که برات سفارش داده بودم واسه تولدت نگا نمیکرم

انصافا سلیقم خوب نبود؟

۲۱ شاخه گل رز سررررخخخخخ

اخه یادم بود گفته بودی گل رز خیلی دوس داری


هیییییییی دنسا

بیخیال

هرجا هستی سالم باشی و شاد

همه ی خواسته ی من همینه عشق پاااااکه من


مهندسه نگرانه خانومش!!!

سلام

چرا تا این وقت شب بیداری تو ها؟

پوستت خراب میشه

بدو

بدو لالا کن

منم فردا جلسه دارم

شبت بخیییییییییییییرررررررررررررررررررررررررررررررررررر


آرزوی من

خدایا 

میشه امشب با صداش بخوابم؟

یعنی واقعا میشه این آرزوی من برآورده بشه؟




سلام

نمی دونم چرا اینقد حس می کنم داری نگام می کنی

داری منو می پایی


....


امشب تصادف کردم :|



دل نوشته مهندس هنگام کد نویسی

صبح ها کوچه را به امید آمدنت جارو می زنم

آب می پاشم 

بوی تازه زندگی در جای جای جانه بی جانم جان می گیرد


تا تو بیایی

آب پاش را از دستم بگیری 


هر روز به امید این بیدار می شوم


هر روز


Weblog Themes By Pichak

........ مطالب قدیمی‌تر >>

درباره وبلاگ


یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
پر زلیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ... من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم

سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا برنیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم.
دریافت همین آهنگ

M0ZHGAN
  • شیمی
  • نسل سومی