|
آقای مهندس و دیگه خوده آقای مهندس(تنها)
من ثابت مي كنم كه غير ممكن هم ممكنه(واقعا ها)
|
سلام بر همسره مهربان و خوشگل خودم حال و احوال بی معرفت؟ دلم واست تنگ شده هاااااا بیا دیگه سودی امشب بعد از 2 هفته کش و قوص بلاخره ماشین خریدم :D حالا بعدا بهت میگم چی اینقدر خوشگله :D فعلا بوس بای 1392/02/23 [ دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392 ] [ 23:31 ] [ آقای مهندس!! ]
[ ]
تو که خوشحال باشی خوب خوبم دیگه از زندگی چیزی نمی خوام
[ یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392 ] [ 12:14 ] [ آقای مهندس!! ]
[ ]
آخ نمی دونم چرا یه هویی اینقدر احساس دل تنگی کردم واست سودابه سودابه ...... الان 1392/02/21 ساعت 15:00 سره کارم دلم خیلی گرفته [ شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392 ] [ 15:0 ] [ آقای مهندس!! ]
[ ]
میگن گل رز مظهر عشقه 21 شاخه گل رز تقدیم به مظهر عشق خودم تولدت پیشاپیش مبارک عزیزم امروز روزه خوبی بود سه شنبه 17 /02 / 1392 امضاء: عاشق واقعی(آقای مهندس) [ سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392 ] [ 22:37 ] [ آقای مهندس!! ]
[ ]
در هـــــی دنیا
شکر چقدر وبلاگم خلوت شده کسی نمیاد و نمیره روزت مبارک هم...... عزیزم [ پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392 ] [ 13:23 ] [ آقای مهندس!! ]
[ ]
نگو باور کنم رفتی نمیشه باورش سخته همیشه اولش خوبه همیشه آخرش سخته همیشه اولش عشقه همیشه اولش خوبه کجای جاده جا موندی دلم بدجوری آشوبه چرا هرچی که خوبه زود تموم میشه تو رو از دور دیدنو آرزوم میشه چرا هر چی که خوبه زود تموم میشه داره گرمای دستات بی دووم میشه چرا هرچی که خوبه زود تموم میشه تو رو از دور دیدنو آرزوم میشه چرا هرچی که خوبه زود تموم میشه داره گرمای دستات بی دووم میشه چرا هرچی که خوبه زود تموم میشه تو رو از دور دیدن آرزوم میشه نگو باور کنم رفتی نمیشه باورش سخته همیشه اولش خوبه همیشه آخرش سخته همیشه اولش عشقه همیشه اولش خوبه کجای جاده جا موندی دلم بدجوری آشوبه چرا هرچی که خوبه زود تموم میشه تو رو از دور دیدنو آرزوم میشه چرا هر چی که خوبه زود تموم میشه داره گرمای دستات بی دووم میشه چرا هرچی که خوبه زود تموم میشه تو رو از دور دیدنو آرزوم میشه چرا هرچی که خوبه زود تموم میشه داره گرمای دستات بی دووم میشه چرا هرچی که خوبه زود تموم میشه تو رو از دور دیدن آرزوم میشه چرا هرچی که خوبه زود تموم میشه تو رو از دور دیدن آرزوم میشه تو رو از دور دیدن آرزوم میشه [ جمعه ششم اردیبهشت 1392 ] [ 19:55 ] [ آقای مهندس!! ]
[ ]
یکی از بهترین موزیک ها که هم همیشه با خودمم ضمضمش می کنم تو نگات مسیر عشقو به دلم نشون میدهتو نگات قشنگه وقتی به دلم امون میده خنده هات بغل بغل رازقیه انتخاب من و تو عاشقیه امون از چشمای تو وقتی که بارون میباره امون از لبای تو وقتی میگه دوسم داره وای امون از وقتی که میخوای با من پا به پا شی منو از من بگیری سر سبد عاشقا شی وای امون از تو وای امون از تو وای امون از تو وای امون از تو تو نگات مسیر عشقو به دلم نشون میده تو نگات قشنگه وقتی به دلم امون میده خنده هات بغل بغل رازقیه انتخاب من و تو عاشقیه امون از چشمای تو وقتی که بارون میباره امون از لبای تو وقتی میگه دوسم داره وای امون از وقتی که میخوای با من پا به پا شی منو از من بگیری سر سبد عاشقا شی وای امون از تو [ جمعه ششم اردیبهشت 1392 ] [ 19:41 ] [ آقای مهندس!! ]
[ ]
آهنگ خیلی قشنگ امید در وصف من و سودابه آهنگ در حال پخش و اشک های من هم در حال پخش و انگشتامم هم در حال تایپ متن آهنگ.......... گریت به حالـــــــــــــــــــــــــــــم کوه و در و دشـــــــــــــــــــت از این جدااااااااااااااااااااا آ یییییییییی می نالد از غـــــــــــــــــــــــــــــم این دل دمـــــــــــادم فردااااااااااااااااااااااااااااااا کجــــــــــــــــــــایی سفر بخیـــــــــــــــــــر سفر بخیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر مسافره منــــــــــــــــــــــــــ گریه نکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن گریه نکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن بخاطــــــــــــــــره مــــــــــــــــــــــــــن ------- باران می بارد امشب دلم غم دارد امشــــــب آرام جانه خسته ره می سپارد امشب در نگاهت مانده چشمم شاید از فکره سفر برگردی امشب ا ز تو دارم یادگاری سردی یه این بوسه را پیسوته بر لب قطره قطره اشک جشمم می چکد با نمنم باران به دامت بسته باره سفر را با تو ای عاشق ترین بد کرده ام رنگ چشمت رنگ دریا سینه ی من دشت غم ها یادم آید زیره باران باتو بودم با تو تنها زیره باران با تو بودم زیره باران با تو تنها این کلام آخرینت برده میل زندگی را از سره من گفته ای شاید بیایی از سفر اما نمیشه باوره من رفتنت را کرده باور التماسم را ببین در این نگاهم زیره باران گریه کردم بلکه باران شوید از جانم گناهم این کلام آخرینت.................... [ دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392 ] [ 19:16 ] [ آقای مهندس!! ]
[ ]
چند دسته از همسران هستند که بنا به ساختار شخصیتی و خانوادگی و خواستگاه اجتماعی شان ,متاسفانه عشق را در زندگی مشترک ناخواسته از بین می برند ...
1 – شوهرهایی که تعصب بی جا را با غیرت اشتباه گرفته اند خانمش را چون یکی شی می پندارد. به نام دوستی و عشق، او را با توهمات خود زندانی کرده و قوانین ممنوعیت را برای همسر خود وضع می کند. مثلا: جواب دادن به تلفن ممنوع؛ رفتن به خانه پدر و مادر ممنوع؛ سرزدن به دوستان ممنوع؛ درس خواندن و دانشگاه رفتن ممنوع؛ داشتن شغل ممنوع؛ اردو و مسافرت ممنوع؛ استفاده از رایانه و اینترنت ممنوع؛ خندیدن با صدای بلند در محيط خانواده و محارم ممنوع؛ تعریف و توضیح در مورد آقایان ممنوع؛ رفتن کنار پنجره ممنوع؛ نامه نوشتن ممنوع؛ بیرون رفتن از منزل ممنوع .
2 – شوهرهای سلطه جو، زورگو و کنترل کننده چنین شوهرانی حق انتخاب را به کلی از همسرشان می گیرند و این حق انتخاب را فقط برای خود به رسمیت می شناسند. از تصمیم های مهم و کلی تا جزئی ترین مسائل باید زیر نظر آنها و به فرمان آنها باشد. به عنوان مثال بعضی از اعمال و مستبدانه این آقایان عبارتست از: تصمیم در انتخاب محل زندگی به تنهایی؛ تصمیم گیری در مورد فرزند داشتن؛ تصمیم در مورد رفت و آمد و میهمانی رفتن، تصمیم در ارتباط یا قطع رابطه با بعضی از فامیل یا دوستان از روی دل خودشون؛ تصمیم گیری در مورد شغل خانم، تصمیم گیری در مورد رشته تحصیلی و محل تحصیل همسرشان بدون توجه به نظر او؛ انتخاب رنگ پرده ؛ انتخاب نوع مبل؛ انتخاب رنگ و نوع فرش؛ انتخاب ظروف و لوازم منزل، در اختیار گرفتن و به نام زدن سند شش دانگ ریموت تلویزیون و ویدئو، انتخاب و تماشای برنامه های دلپسند خود از تلویزیون بدون توجه به خانواده و همسرشان؛ انتخاب نوع و رنگ لباس داخل منزل خانمشان؛ دستور به خانمشان در مورد چگونه فکر کردن، چگونه حرف زدن، چگونه احساس کردن و چگونه رفتار کردن. ( خانواده سخت گیر در تربیت)
3 – شوهران بی مسئولیت این شوهران فراموش کرده اند که مراحل نوزادی، نوباوگی، کودکی و نوجوانی را پشت سر گذاشته و فرد بالغی شده اند و ازدواج کرده اند. خانواده تشکیل داده اند و صاحب فرزند شده اند. لذا در تصمیم گیری ، اجرا، و پاسخگویی نسبت به وظایف و مسئولیت های منزل خود را عقب کشیده اند و چون حبابی خود را رها کرده اند. هنوز در پی لذت طلبی انفرادی خود هستند. اینها برنامه ها و دل مشغولی های خود را بدون توجه به خانواده و همسرشان دنبال می کنند. بدون توجه به به مسئولیت هایی که باید بپذیرند و نیازهایی که خانواده به آنها دارد، به دنبال پارتی ها، تفریحات، مسافرتها، کوهنوردی، فوتبال، استراحت، خواب، تلویزیون و فیلم و سینما، موسیقی و دوستان و کارهای انفرادی مربوط به خود هستند. آنها همیشه چون میهمانی بر سر سفره آمده منزلشان اگر وقت کنند حضور می یابند و رنجهایشان را به خانواده می ریزند و لذتهایشان را بیرون از خانواده تقسیم می کنند. این افراد گاهی تصور می کنند با دادن پول زیاد به خانواده می توانند، آنها را رها کنند. با یک پلی استشن ، با یک رایانه و اینترنت و ...، سعی می کنند همسر و فرزندان خود را به خودشان وابگذارند. و نسبت به مسئولیت در قبال همسر و تربیت فرزندان شانه خالی می کنند. (خانواده سهل گیر در تربیت)
4 – شوهران بی احساس و سخت کوش برای این شوهران زندگی یعنی کار، کار یعنی زندگی و اینها همه یعنی پول. این شوهران خلاء وجودی خود را فقط با پول و کار پر می کنند. به بهانه های مختلف مثل داشتن اقساط، تعویض منزل یا خودرو، فراهم آوردن رفاه ، تامین آینده زندگی، مسئولیت کاری ، و ...، اکثر اوقات خود را از صبح تا آخر شب و حتی تعطیلات، به دنبال کار و اضافه کاری و تجارت و مدیریت و ... هستند. گاهی بهانه های انسان دوستانه و خدمت به خلق را پیش می کشند و گاهی تعهدات کاری را دستاویز قرار می دهند. اینها از منزل ، همسر و فرزندان خود، ابتدا به صورت فیزیکی دور می شوند و کم کم از نظر احساسی و عاطفی و ذهنی فاصله می گیرند. این آقایان به همه مردم خدمت می رسانند و با آنها هستند به غیر از همسر و خانواده.
مردان دیگری را نیز می توان در این طبقه قرار داد. آنهایی که شاید این همه مشغله نداشته یا از محیط خانواده دور نیستند، ولی از نظر عاطفی ، احساسی و ذهنی فاصله زیادی از جو خانواده پیدا کرده اند. آنها هم احساسی ، همدلی ، همدردی با همسر را نیاموخته اند. حرف زدن برای آنها سخت تر از بلند کردن خودرو توسط قویترین مردان است. برای پاسخ یک کلمه ای به یک سئوال ، خانمشان باید کلی به به آنها التماس کند، وقتی آنها یک جمله 3 کلمه ای به زبان می آورند، همسر آنها، به شدت ذوق زده شده و آن روز را همه سال جشن می گیرند و سالگرد زبان گشایی آقا را غنیمت می شمارند. اگر خانمشان با آنها صحبت کند، در حال دیدن تلویزیون هستند، یا در حال تعمیر وسایل منزل می باشند، و حتی زحمت تغییر جهت نگاهشان را به طرف خانمشان ، نمی کشند. گوش شنیدن ندارند، و این کار هم برای آنها مثل شکافتن اتم و آزاد سازی انرژی هسته ای هست. ولی متاسفانه این انرژی آزاد کردن را حق خود نمی دانند تا این اتم را بشکافند و گوش شنوا برای حرفها و احساسات خانمشان داشته باشند.
این مردان مهارت های گوش دادن، مهارتهای ارتباطی، مهارتهای هم حسی یاد نگرفته اند یا تمرین نکرده اند و یا انگیزه ای برای انجامش ندارند. برای این آقایان، سخن محبت آمیز و عاشقانه، نوازش محبوبانه و نگاه دلبرانه به خانمشان، افسانه ای خیالی و بی فایده است. همسر این آقایان با حسرت به زوجهایی که در پارکی نشسته اند و در گوش هم نجوا می کنند می نگرند. یک تلفن از محل کار به خانم، یک دسته گل، یک نامه عاشقانه ، یک نوازش ، و یک همدلی و هم حسی به گاه نگرانی و بیماری؛ از آرزوهای هرگز برآورده نشده ، خانم این دسته از آقایان است.
5 – شوهران وابسته و غیر مستقل این آقایان به علت اینکه از بچگی تحت چتر حمایتی شدید پدر و مادر خود قرار داشته اند و همیشه والدینشان برای آنها تصمیم گرفته اند، وابسته ، ترسو و دمدمی مزاج و بچه صفت تربیت شده اند. آنها همین طور که بزرگ شده اند به جای اینکه روز به روز مستقل تر شوند، روز به روز وابسته تر شده اند. هنگام ازدواج نیز نمی خواهند در این وضعیت تغییری ایجاد کنند. هنوز هم دستورات و تصمیم گیری های مهم زندگی زناشویی را از والدین خود اخذ می کنند. معمولا پدر و مادر این آقایان سخت گیر و مقرراتی هستند و شاید کمک مالی زیادی هم به زندگی اینها کرده باشند. مرزهای خانواده توسط این شوهران گسسته شده و مسائل محرمانه و خصوصی خانواده به راحتی به بیرون از خانواده منتقل می شود و افراد دیگر هم به خود اجازه می دهند در مسائل خانوادگی اینگونه شوهران دخالت کنند.
6 – شوهران کمالگرا و خسیس این آقایان شخصیت وسواسی دارند. معیارهای نانوشته ای در ذهن خود ترسیم می کنند و آن را وحی منزل و تخلف ناپذیر تصور می کنند. به جزئیات زندگی زیاد کار دارند و گیر می دهند. برای هر چیز کوچکی در خانواده نظر می دهند. همیشه ترس از آینده دارند، اعتماد به نفس پائین ، و ایده آلی خواهی از مشخصات دیگر اینهاست. با خسیس بودن و پس انداز افراطی سعی در آرامش خاطر خود دارند. همواره امروز را فدای فردا می کنند. و فردای آنها که باعث نگرانیشان بود، هرگز نمی آید. حسرت تفریح ، مسافرت ، لباس نو، میهمانی را به سادگی و با بهانه های مختلف، بر دل زن و بچه خود می گذارند. توقع زیادی از همسرشان دارند ، انتظار بی عیب و نقص بودن خانم خود را داشته و نقاط مثبت همسرشان را نمی بینند. [ جمعه بیست و سوم فروردین 1392 ] [ 23:40 ] [ آقای مهندس!! ]
[ ]
چند وقت ديگه تولدته و منم باز نيستم :( ولي خوب امسال نمي خوام مثه پارسال شه [ پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1392 ] [ 22:27 ] [ آقای مهندس!! ]
[ ]
[ چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1392 ] [ 16:44 ] [ آقای مهندس!! ]
[ ]
استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد میزنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند میکنند و سر هم داد میکشند؟ شاگردان فکرى کردند و یکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست میدهیم استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست میدهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد میزنیم؟ آیا نمیتوان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد میزنیم؟شاگردان هر کدام جوابهایى دادند امّا پاسخهاى هیچکدام استاد را راضى نکرد. سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلبهایشان از یکدیگر فاصله میگیرد. آنها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آنها باید صدایشان را بلندتر کنند. سپس استاد پرسید: هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى میافتد؟ آنها سر هم داد نمیزنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت میکنند. چرا؟ چون قلبهایشان خیلى به هم نزدیک است.فاصله قلبهاشان بسیار کم است. استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى میافتد؟ آنها حتى حرف معمولى هم با هم نمیزنند و فقط در گوش هم نجوا میکنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر میشود. سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بینیاز میشوند و فقط به یکدیگر نگاه میکنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصلهاى بین قلبهاى آنها باقى نمانده باشد.این همان عشق خدا به انسان و انسان به خداست است که خدا حرف نمی زند اما همیشه صدایش را در همه وجودت می توانی حس کنی اینجا بین انسان و خدا هیچ فاصله ای نیست می توانی در اوج همه شلوغی ها بدون اینکه لب به سخن باز کنی با او حرف بزنی [ یکشنبه یازدهم فروردین 1392 ] [ 8:41 ] [ آقای مهندس!! ]
[ ]
تمام اتفاق هایی که دور و بر ما میوفته، نتیجه ی انرژی هاست. دوست مون انرژی! شغل مون انرژی! همسر مون انرژی! اتفاقات، دونه دونه، انرژی! دوستان عزیز قانونی داریم در فیزیک به اسم قانون "دوبروی"! قانون دوبروی به زبان ساده میگه که: هر ذره در حال ساطع کردن مدام انرژی از خود است. خودکار ، مداد، پرده، بدن من و شما و خلاصه همه چیز در حال ساطع کردن مداوم انرژی از خودشون هستند. این انرژی ها چه هستند؟ چه کار می کنند؟ بحث مفصلی است که تا جایی که به تکنیک های موفقیت مربوط میشه، براتون توضیح میدم. از این انرژی ها حتی عکس و فیلم تهیه شده که می بینید : دستگاه عکاسی از هاله های انرژی هاله های انرژی انسان بیمارستان میلاد تهران دوربینی رو خریداری کرده که از انرژی های اطراف بدن بیماران تصویر برداری می کنه و با توجه به تحلیل اون انرژی میشه تشخیص داد که عضو بیمار و گستردگی بیماری چطور هست در ادامه ویژگی هاله ها را بررسی خواهیم کرد! هاله های انرژی انسان دو ویژگی دارند که این دو ویژگی رو بقیه انرژی ها ندارند. 1) انرژی بدن من و شما قابل هدایت به یک سمت مشخص است. اگر به چیز مشخصی فکر کنیم انرژی ما به سمت اون چیز مشخص میره. خیلی وقت ها میشه که به کسی زنگ می زنیم و میگه: - "چه خوب شد زنگ زدی!" - " داشتم بهت زنگ می زدم!" - "داشتم بهت فکر می کردم!" - "حلال زاده!" - "دل به دل لوله کشی شده!" و نکته فوق العاده جالبش اینه که من به محض اینکه به شخص خاصی در هر جای دنیا که فکر کنم انرژی های من بلافاصله به سمت اون حرکت می کنه و بلافاصله به او میرسد بدون سپری شدن زمان. اصلا مهم نیست که من ایران باشم و طرف مقابل آمریکا باشه. در فیزیک به این میگن "جهش کوانتومی". یعنی انرژی ما از زمان عبور می کند. پس به محض اینکه ما به چیزی فکر کنیم انرژی ما پیش او حاضر است. یه وقتایی دارین تو خیابون راه میرید. حس می کنید که یکی داره نگاه تون می کنه. برمی گردید می بینید که واقعا داره نگاه تون می کنه. شما چطور حس کردی که یکی داره نگاه تون می کنه؟ قبول دارین کسی که به شما نگاه می کنه، داره به شما فکر هم می کنه؟ انرژی اون شخص رو دریافت می کنید و نتیجه ی تحلیلی که مغز شما از اون انرژی می کنه، میشه حس شما. شکل پر رنگ این رو میگن "تله پاتی" که آدم ها یاد می گیرن با تبادل انرژی فکر همدیگه رو بخونن. 2) انرژی من و شما مثبت و منفی میشه ولی انرژی اجسام همیشه خنثی است. اگر ما حالمون خوب باشه، اگر آرام باشیم، اگر داریم مهر ورزی می کنیم، اگر داریم لطفی می کنیم، اگر داریم دعا می خونیم انرژی ما مثبت است. اگر حالمون بد باشه، اگه داریم غر میزنیم، اگه داریم بد و بی راه میگیم، اگه عصبانی هستیم، اگه استرس داریم، اگه نگران هستیم، اگه اضطراب داریم انرژی ما منفی است. و اما انرژی اجسام خنثی است ولی انرژی من و شما میتونه انرژی اجسام رو هم مثبت و منفی بکنه. آدم هایی که مثبت هستن (فکر های خوب می کنن – روحیه عالی دارن) انرژی شون مثبت است. آدم هایی که منفی هستن (روحیه داغونی دارن) انرژی شون منفی است. یکی از بحث های مهم موفقیت اینه که: تا جایی که میتونی "از آدم های منفی حذر کن" و تا جایی که می تونی "بچسب به آدم های مثبت" چرا؟ چون انرژی اونها روی من و شما اثر می گذارد. آدم مثبت دیدی، چی کار می کنی؟ بچسب بهش! آدم منفی هم دیدی، در رو! چون "افسرده دل، افسرده کند انجمنی را" یک ماه با یه آدم غرغرو راه برو، بعد از یک ماه خودت هم راه میری، غر میزنی. قدیم یه موضوعی بود به نام "مجاورت". اگر عارفی و یا پهلوانی بود، عده ای به نام "مرید و نوچه" دور و بر اینها بودن. این مرید ها و نوچه ها همش حس خوبی داشتن. این حس خوب به خاطر چی بود؟ به خاطر انرژی فوق العاده مثبت اون عارف و پهلوان! هاله های انرژی در پیرامون دو قسمت از بدن ما تراکم بیشتری دارند. چشم ها و دست ها. دوست من زمانی که: - حالمون خوب نیست - عصبانیم - غر میزنیم چشم های ما دروازه ی انتقال انرژی منفی اند. دوست من وقتی حالت خوب نیست حق نداری وارد خونه بشی. به محض اینکه شما با حالت منفی وارد خونه میشی و شروع به سلام کردن به دیگران می کنید، انرژی منفی رو از طریق چشم هاتون به اعضای خونه منتقل می کنید. نتیجه این میشه که نیم ساعت بعد یا دارید میزنید تو سر همدیگه یا هر کدوم خسته و کوفته و داغون یه گوشه خونه ولو شدید! اول کیسه زباله انرژی های منفی رو بذار پشت در، بعد وارد شو. یه خانمی در تهران تعریف می کرد می گفت: " من تو خونه مون یه دونه گلدون داشتم و این گلدون رو خیلی دوست داشتم. یه سفر 4 ماهه پیش اومد که من مجبور شدم برم آمریکا و به خواهرم گفتم که من که میرم مسافرت تو هر روز بیا و این گلدون رو آب بده. خواهرم هم قبول کرد. من رفتم سفر و اومدم دیدم گلدون خشک شده! من به خواهرم میگم تو گلدون رو آب ندادی و اون میگه به خدا آب دادم! " من گفتم: " من حق رو به خواهرتون میدم. قول میدم که به گلدونه آب داده. " بعد از خواهرش پرسیدم: " خانم محترم، از خونه تون که بیرون میومدی و یه مسافت طولانی رو می رفتی که بری و یه گلدون رو آب بدی، خداییش چپ چپ گلدونه رو نگاه نمی کردی؟ " خواهرش گفت: "دقیقا یه همچین حالتی داشتم." گفتم "شما با انرژی منفی چشمت، گل رو خشک کردی!" عکس این هم صادق است. وقتی حالمون خوبه، چشم های ما دروازه انتقال انرژی های مثبت است. وقتی حالتون بده، به عزیزاتون نگاه نکنید. وقتی حالتون خوبه، تا می تونید به عزیزاتون نگاه کنید. هلند بزرگترین صادر کننده ی گل جهان است. دانشمندای هلندی تستی رو انجام دادن. بچه های مهد کودکی رو بردند در مزارع گل و گفتن شما در بین مسیر هایی که بین ردیف های گل وجود داره بازی کنید و راه برید و بدوید ولی به گل ها صدمه نزنید. دیدند جاهایی که بچه ها رو بردن و بچه ها اونجا بازی کردند، گل های اونجا هم با نشاط تر شدند و هم شاداب تر، و زود تر هم رشد کردند. نتیجه ی تحقیقات شون رو به دولت هلند اعلام کردند. هلند بخشنامه ای رو داد به مهد کودک ها که هر مهد کودک موظف است هفته ای یک روز، مهد کودک رو تعطیل کنه و بچه ها رو ببره در مراکز پرورش گل و بچه ها اونجا بازی کنن. دوستان عزیز، چشم های ما اگه حالمون خوب باشه، دروازه ی انتقال انرژی مثبت است و اگر حالمون بد باشه، دروازه ی انتقال انرژی منفی است. و اما چشم زخم چیست؟ وقتی ما از درون حالمون خراب و از بیرون می خوایم نشون بدیم حالمون خوبه، نتیجه چیزی میشه به نام چشم زخم! مثلا: من یه نوزاد دارم، هر چی میدم میخوره، لپ از لپ دونش نمیزنه بیرون! مثل آدم های استخونی. میرم خونه فامیل. اون ها یه نوزاد دارن هم سن نوزاد من، ولی لپش مثل دو تا هلو! اونم از این هلو زعفرونی ها! میرم لپش رو میکشم و میگم "تپل مپل عمو چطوره؟" ولی تو دلم میگم "بچه بترکی! چی میدن تو میخوری! وقتی از درون حالتون بد باشه و از بیرون بخواید نشون بدید که حالتون خوبه، چشم های ما منفی ترین انرژی های ممکن رو از خودشون ساطع می کنن. من 20 ساله کارمند یک اداره ام. همین جور کارمند موندم. پسر عموم 5 ساله اومده توی اون اداره استخدام شده. پسر عموی من پارتی داره توی اون اداره و بعد از 5 سال بهش حکم "معاون مدیر کل" دادن! من 20 ساله اونجام ولی هنوزم کارمندم! از این گل ها دیدین که انقدر بزرگه که آدم پشتش دیده نمیشه! یه دونه از اون گل ها میخرم و میرم دم در اتاق پسر عمو، در میزنم میگم: "پسر عمو مبارکه! حقت بود! لیاقتش رو داری! خدا رو شکر یکی از خاندان ما به جایی رسید!" تو دلم دارم چی میگم؟ "بمیری الهی! حق من رو خوردی!" زمانی که از درون حال مون خراب و از بیرون میخوایم نشون بدیم که حال مون خوبه، چشم های ما منفی ترین انرژی های ممکن رو از خودشون ساطع می کنه و اون انرژی منفی یه اتفاقاتی رو رقم می زند که ما بهش میگیم "چشم زخم"! دوستان چشم خیلی قدرتمند است. مرتاض ها یه کارایی می کنن با چشم! مثلا با چشم به قطاری که داره با سرعت 80 کیلومتر میره نگاه می کنن و قطار یه دفعه متوقف میشه! این توقف ناگهانی قطار هم چشم زخم است! و اما انرژی دست ها بیشترین مقدار انرژی در دست ها است. بیشترین مقدار انرژی رو اول دست ها دارن و بعد چشم ها. تا به حال کسانی رو که انرژی درمانی می کنن دیدید؟ با چی انجام میدن؟ با دست. چرا؟ چون بیشترین مقدار انرژی در کف دو دست است. ما وقتی یه جایی از بدن مون درد می گیره، روش دست میزاریم و بعدش هم درد مون آروم میشه. در حقیقت خودمون داریم به خودمون انرژی میدیم، بدون اینکه متوجه بشیم! در آمریکا یه عده نوزادانی رو انتخاب کردن و به مادرها شون گفتن که روزانه حداقل 20 دقیقه این بچه ها رو نوازش کنید. بچه هایی که نوازش میشدن، نفخ شکمشون، بی تابی هاشون، چیزهایی که بچه های کوچک رو در این سن اذیت میکنه و باعث گریه شون میشه، به شدت کمتر از بقیه بچه ها شد! دوستان بچه هایی که زود به دنیا میان رو میگن "نارس" و این بچه ها رو میزارن توی دستگاه تا به رشد مطلوبی برسن و زنده بمونن. اما متاسفانه بیشتر این بچه ها می میرند! در آمریکا تحقیق جالبی شد، از مادران بچه های نارس خواستند که روزانه در کنار محفظه ی شیشه ای قرار بگیرند و از سوراخ هایی که در محفظه وجود داره سر و بدن بچه شون رو نوازش کنن. نتیجه تحقیق نشون داد که مرگ و میر بچه های نارسی که توسط مادرشون نوازش میشدن فوق العاده کمتر از بچه های نارسی بود که نوازش نمی شدند! چرا؟ چون این بچه ها انرژی مثبت رو از طریق دست های مادرانشون دریافت می کردن. و این قضیه به صورت کاملا علمی اثبات شده که نوازش سر کودکان در رشد مغز اون ها شدیدا تاثیر مثبت دارد. [ شنبه دهم فروردین 1392 ] [ 10:9 ] [ آقای مهندس!! ]
[ ]
خوب سلام عشقه من امشب 1392/01/08 ساعت 12:20 بامداده و من در انتظاره اینم که شما بیای که.......... الان پی ام دادی گفتی سلام :D چقدر باحال بود [ پنجشنبه هشتم فروردین 1392 ] [ 0:21 ] [ آقای مهندس!! ]
[ ]
نوشتن از غمی که نمیشه بیانش کرد مثه دردی یه که نمیشه از بدن بیرونش کرد............... سرطان دل نوشته ی آقای مهندس ساعت 3:10 شب روز 7/1/91 [ چهارشنبه هفتم فروردین 1392 ] [ 3:10 ] [ آقای مهندس!! ]
[ ]
سلام امروز روزی بود که دلمو زدم به دریا نمی دونم کاره درستی بود یا نه بعدش از عواقبش خیلی نگران شدم اما می دونم تو عاقلی امروز 1391/12/28 تهران [ دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1391 ] [ 19:10 ] [ آقای مهندس!! ]
[ ]
سودابه سلام چند وقتی داره میگذره از اون روزی که صدات رو شنیدم خوب طبیعی یه که دلم خیلی تنگ شده الان تهرانم میدونی یه سری آرزو ها داشتم که باید گریدشون رو خیلی بالاتر می بستم وقتی الان می بینم به همه اون چیز هایی که تو فکرم آرزو بود و الان شده کار های روز مرم خندم میگیره به حر حال بنی ادم بنی عادته و تنوع طلب فقط تنها چیزی که برای من تکراری نشد و ازش سیر نشدم عشق تو بوده و هست و خواهد بود چیزی که این روز ها کم شده مردونگی و اراده و پشت کاره که توی ما پسرها خیلی کمتره جنسی که باید مدیر باشه مدیر خونوادش همسرش بچه هاش خوب خیلی آرزو های دیگه الان دارم که باز به اونا برسم همین حرف های الان رو می نویسم زندگی راحت ماشین آخرین سیستم خونه شیک و پنت هوس!!ویلا و.................... اما همه اینا رو داشته باشی مرد نباشی ............ غیرت نداشته باشی مدیر نباشی همه از دست می ره یا برات طبیعی می شه و دیگه هیچی برات لذت بهخش نمیشه عشق عجیبه عشق تو با آدم های زیادی سرو کله زدم از گردن کلفت و صاحب منصب تا بیکارو دوله و بدبخت بیچاره سودابه عشق تو همونیه که هیچ وقت ازش سیر نمیشم یه روزی دلم میخواست مدیر شرکتی که توش کار می کنم باشم الان شدم طوری که مهندس برای ادامه تحصیل می خواد بره خارج بهم گفت من تورو جزئی از خودم می دونم و پشتم به تو گرمه خوب چند روز دیگه سفر دارم به ....... برای شروع و راه اندازی پروژه جدید شرکت مثلا ما اومدیم تهران چند تا جلسه ست کنیم با رئیس های ب.......ن ها چنان از زمین و زمان داره برف میاد که نگو فقط تونستم بیام تا سرکوچه خونه عموم بیام کافی نت و برگردم خیلی برام جالبی واقعا دلم می خواد به دستت بیارم به آرامش نهایی برسم خیلی ها رو دیدم که عشقشون رفته با یکی دیگه و به فکره انتقام می افتادن و......... اما نمی دونم چطوری شده من اینجوری نیستم اما کاش سودابه شرایطت اینجوری نبود مهم نیست من روحتو می خوام که با منه می بینی تورو خدا من با کیبورد و مانیتور دارم دردودل می کنم اینم روشی یه دیگه :) زیاد وقت ندارم دوستت دارم به خدا میسپورمت [ پنجشنبه هفدهم اسفند 1391 ] [ 12:14 ] [ آقای مهندس!! ]
[ ]
اگر تازه در عشقی شکست خورده اید یا از دادگاه طلاق برگشته اید در پی جلب هیچ زنی نباشید. بگذارید زخم هاتان التیام پیدا کند، آنگاه در پی این کار بروید؛ یعنی وقتی که همه چیز را فراموش کردید و خود را بازیافتید. همیشه این پرسش برای انسان ها وجود دارد که جنس مقابلشان از چه ویژگی هایی خوششان می آید و از چه خصوصیاتی بدشان می آید. شاید پاسخ قطعی برای این پرسش وجود نداشته باشد؛ ولی بر اساس تجربه چیزهایی می شود گفت که در این گزارش به برخی از ویژگی های منفی مردان اشاره می شود. مردان بچه صفت : این قبیل مردان، نه آینده نگر ند و نه مسئولیت پذیر، به صورت روزمره گذران عمر می کنند و خلاقیت و ابتکاری ندارند و نسبت به خانواده بی خیال و بی توجهند. این مردان حاضر نیستند ضعف های خود را بپذیرند و وقتی به آنها اعتراض می شود یا از آنها خواسته می شود که خود را تغییر دهند، مثل بچه ها با عصبانیت می گویند: « همینه که هست». مردانی که بیش از حد در کار خود غرقند : بله زنان عاشق مردان آینده نگر، مسئولیت پذیر و خلاقند، اما نمی خواهند شریک زندگی آنها ۲۴ در کار خارج از خانه خود غرق و نسبت به همسرش بی تفاوت باشد یا او را فراموش کند. زنان دلگیر می شوند از این که شوهرشان به دغدغه های و سلامت روح و روان آنها بی توجه باشد؛ یعنی از مردانی که تمام فکر و ذکرشان معطوف به کارشان است. مردان زخمی : اگر تازه در عشقی شکست خورده اید یا از دادگاه طلاق برگشته اید در پی جلب هیچ زنی نباشید. بگذارید زخم هاتان التیام پیدا کند، آنگاه در پی این کار بروید؛ یعنی وقتی که همه چیز را فراموش کردید و خود را بازیافتید. مرد ساده لوح : مردی که راه و رسم برخورد با زن ها را بلد نیست، با آنها با احترام رفتار نمی کند و آنها را دست کم می گیرد، مثل دوستان مرد خودش با آنها رفتار می کند و رفتارش با یک زن، لطیف و متناسب با روحیات او نیست، زن ها را فراری می دهد. مردانی که تعادل روانی ندارند : این مردان، گاهی زن خود را به عرش می برند و او را بی همتا می خوانند و گاهی به او اتهاماتی وارد می کنند که او را به فرش می آورد. و نیز گاهی از او دوری می جوید؛ نه غم های خود را با او در میان می گذارد و نه کمک می کند طرف مقابل عیب های خود را بر طرف نماید. زنان ممکن است برای مدتی این وضعیت را تحمل کنند؛ اما اگر از اصلاح شوهر خود نا امید شوند، خود را از این وضعیت خلاص خواهند کرد. بویژه اگر احساس کنند که صبوریشان نادیده گرفته می شود و از آن قدردانی نمی شود. مردان همیشه در سفر : زنان از این که گاهی شوهرشان گاهی به سفر می روند چندان ناراضی نیستند؛ چون این امر باعث می شود بیشتر قدر یکدیگر را بدانند و به این طریق، علاقه بین آنها را بیشتر می شود.اما اینکه همیشه در سفر باشند …. مردان تعهد ناپذیر : مردان همه چیز کاملی وجود دارند که فقط یک نقص دارند؛ نمی خواهند برای یک زندگی پایدار تعهد بدهند. زنان از این قبیل مردان به شدت نفرت دارند؛ زیرا زنان، حتی اگر اعتراف نکنند، بجز تشکیل خانواده با مردی که دوستش دارند به چیز دیگری اهمیت نمی دهند. البته علاوه بر این هفت مرد ، مردان خسیس ، مردان شلخته ، بد بو ، بددهان ، حسود و مردان با رفتارهای زنانه ، نیز از آن دسته مردانی هستند که برای زنان قابل تحمل نیستند. [ سه شنبه پانزدهم اسفند 1391 ] [ 15:1 ] [ آقای مهندس!! ]
[ ]
منم سرگشته ی حیرانت ای دوست کنم یکباره جان قربانت ای دوست ولی لازشوق وصل کویت دهم سر بر سرت حیرانت ای دوست دلی دارم در آتیش خانه کرده میان شعله ها کاشانه رده دلی دارم که از شوق وصالت وجودم را رغم ویرانه کرده وجودم را رغم ویرانه کرده من آن آوره ی بشکسته حالم زهجرانت بتا رو در وزالم من آن مرغ سرگردان و تنهــــــــا پریشان گشته شد یکباره حالم ز هر سر بر سره سجاده کردم دعایی بحره آن دلداده کردم ز حسرت ساغره چشمانت ای دوست ........... [ یکشنبه سیزدهم اسفند 1391 ] [ 23:7 ] [ آقای مهندس!! ]
[ ]
دلم گرفته بقض داره خفم می کنه باز مثه اون شب شدم خدایا تنهام نزار [ شنبه دوازدهم اسفند 1391 ] [ 20:53 ] [ آقای مهندس!! ]
[ ]
سلام پس کی میای سودی؟ دلم تنگولیده شده بیا دیگه بیا به وبلاگ منم دیگه دوستت دارم بای [ شنبه دوازدهم اسفند 1391 ] [ 18:23 ] [ آقای مهندس!! ]
[ ]
سلام سودابه جان ان شالله سال دیگه قصد دارم بیام خواستگاریت! بله درست شنیدی من توی این دنیا یه عشق بیشتر ندارم اونم تویی توی این چند مدت روی اخلاقم کار کردم از الان به بعد هم باید روی بحث مالیم بیشتر زوم کنم تا بتونم یه زندگی رو راه ببرم دارم ثانیه شماری می کنم خیلی می ترسم تو رو برای همیشه از دست بدم دوست دار همیشگیت : مهندس [ شنبه دوازدهم اسفند 1391 ] [ 0:48 ] [ آقای مهندس!! ]
[ ]
دارم خودم رو برای روزهای سخت عید اماده می کنم روزایی که همهههههههههههههه عشق ها و معشوف ها تازه شدن جوشش زندگی رو به هم تبریک می گن و شروع یک زندگی تازه رو به هم نوید میدن ؛من باید تنها باشم و به جای خالی یه عشقم خودم نقش بازی کنم دلم از غرغر کردن اصلا خوشم نمیاد هر که را طاووس خواهد جور هندوستان کشد آه که چقدر روزگار سنگ شدست و دل ها سخت خدایا من مدد رو فقط از تو می خوام و بس فقط تو می تونی کمکم کنی پس به امید تو خدایا [ جمعه یازدهم اسفند 1391 ] [ 0:44 ] [ آقای مهندس!! ]
[ ]
سلام سودابه ی من خوبی؟ دیشب خولقت تنگ بود باهامم حرف نمی زدی!! چیزی شده بود؟ نبینم ناراحتیتو ها دلم خیلی واست تنگ شده هر وقت اومدی یه سر بهم بزن عزیزم در پناه خدا باشی 1391/12/09 چهارشنبه [ چهارشنبه نهم اسفند 1391 ] [ 21:51 ] [ آقای مهندس!! ]
[ ]
دارم میرم تهران بلاخره به خارج از استان تونستم نفوذ کنم و وضعیت شرکت رو جمع و جور کنم مهندس خیلی بهم اعتماد کرده تقریبا همه چی رو بهم داده فعلا فقط پیشرفت باید کرد این عشق آدم رو یه هویی یه هول میده سرعت میگیری تا 200 کیلومتر در ساعت گاهی وقتا ترمز ای بی اس هست!! البته نه از نوع ایران خودروش!! از اون خارجی ها که سره جات میخ کوبت می کنه تا ببینیم خدا چی می خواد فعلا با بای [ سه شنبه هشتم اسفند 1391 ] [ 20:48 ] [ آقای مهندس!! ]
[ ]
هنوز هم بی صبرانه مشتاق شنیدن صدای آهوی جنگل رویاهای خودم هستم آخخخخخخ خواهم به دست آوردش ببین چگونه سخن می گوییم آی مردم دلمان برایش اینقدر شده است!! به اندازه ی باسن مورچه ای که شلوار لی بر تن دارد و در حال کسب روزیه حلال است!! آری در این حد دلمان تنگه معشوقمان شده است که داریم این طوری سخن می گوییم [ شنبه پنجم اسفند 1391 ] [ 0:1 ] [ آقای مهندس!! ]
[ ]
سلام عشق من نمی دونم باز هم میای به وبلاگم یا نه شدم مثه یعقوب که چش براهه یوسفش کلبه احزان ساخت و اونقد منتظر موند تا بلاخره به مراد دلش رسید با این تفاوت که یعقوب 24 ساعته گریه میکرد و من دیگه بجای گریه تلاش می کنم برای رسیدن به عشقم منتظر موندن درست نیست رفتن به سمت عشق و خطر کردن درسته فعلا باید کار کنم و درسم رو ادامه بدم برای با هم بودن وقت زیاده خیلی دوستت دارم به امید دیدار [ چهارشنبه دوم اسفند 1391 ] [ 11:20 ] [ آقای مهندس!! ]
[ ]
اینار که مریض شدم متوجه شدم چقدر بدنم ضعیف شده از تنهایی می ترسم دیگه چند بار نفسم وای میسته شبا تو خواب بلاخره رد میشه روز های خوب هم میاد..... [ شنبه بیست و هشتم بهمن 1391 ] [ 11:40 ] [ آقای مهندس!! ]
[ ]
میگن ولتاینه!! یکی میگه خوابی بابا رد شد!! یکی میگنه نه هنو مونده آدم تنها همینه دیگه :) پیشاپیش ولنتانت مبارک 1391/11/25 ساعت 11:18 ظهر [ چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1391 ] [ 11:18 ] [ آقای مهندس!! ]
[ ]
آخیش بلاخره این بلاگفا باز شد نمی دونم چرا این وبلاگ شده مثله خونم هر وقت میام توش احساس آرامش می کنم [ سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1391 ] [ 9:44 ] [ آقای مهندس!! ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |