آقای مهندس و دیگه خوده آقای مهندس(تنها)

من ثابت مي كنم كه غير ممكن هم ممكنه(واقعا ها)

داستان سختی ها

این روزا شدیدا جای خالیتو به شدت به شدت به شدت محسوس شده توی زندگیم حس می کنم

 

صبح تا شب میرم برای مردم سخنرانی می کنم که به موفقیت فکر کنید

شب که میام خونه بغض گلومو می خواد پاره کنه

سودابه جان

رفتنت باعث شد من زندگی مو وقف آدم ها کنم

وقت تو

وقت آینده ی تو

وقف اون دنیام

 

توی زمان هایی که خیلی ناراحت بودم کاراهایی کردم که خیلی ازش پشیمونم

پیش خدا رو سیاهم

 

هیش کی از درد من خبر نداره

همه میگن خیلی خوبی- مهربونی - انرژی میدی - ما ها رو به زندگی مون امیدوار کردی

خودمو شاداب نگه می دارم

این حد اقل کاریه که از دستم بر میاد

ولی تورو جانه جد مادرت

اگه اومدی وبلاگ خوندی این مطالب رو ...

حد اقل بگو  پسر هنوز توی یادم هستی

 

وای که اگه سودابه رو می داشتم خداشاهده من دنیا رو میگرفتم

الان که نیست اینم

می دونی حسرت خوردن یعنی چی؟

یعنی هر دختری که می بینی تا نگاش کنی نگاه عشقت بیاد جلو چشمت

نمی دونی چقدر سخت شده زندگی

پیش همه خودم رو طوری جلوه دادم

استوره ی مقاوت در برابر سختی ها

امید به آینده

تلاش

تلاش 

تلاش

کار

خیلی سخته بخدا

شاید حتی کلیپ های موفقیت من چند وقت دیگه حتی به دست تو برسه

یا شاید بچت بگه مامان بیا این آقا هه رو ببین چقدر قشنگ حرف می زنه....

 

با همه ی اینا دووم میارم

زندگی مو وقف کردم

وقت خدا و بنده هاش

فقط یک چیز خواستم ازش

این یک روز فقط یک روز با سودابه باشم 

همین


4 سال

سه سال پیش 

همین موقع من این وبلاگ رو درست کردم

شروع کردم نوشتن

یک سال سودابه ی من همراه من و نوشته هام بود و کامنت می زاشت

سودی جان رفتیم توی 4 سال

کاش توی تولد 4 سالگی مون بودی 


یه روزی

هر چند شب میام اون قدرررررررررررررررررررررر از درد و دلام مینویسم 

می نویسم

می نویســـــــــم

می نویســـــــــــــــــم

که خدا می دونه

باز پاکشون می کنم

میگم شاید سودابم بازم یک روزی یه هوویی بیاد تو وبلاگ

اون حرفا رو بخونه قلبش آزرده خاطر میشه

 

آره سودابه جان

هنوز با تک تک سلول های بدنم عاشقانه ذره ذره وجوده سراپا عشقت رو سجده می کنم و می بوسم

 

بخدا خیلی خسته و تنهام

وای خدا یا

هنوز باورم نمیشه :(

خیلیییییییییییییییییییییییی حالم بده سودابه جان


شعری قشنگ

روز مرگم، هر که شیون کند از دور و برم دور کنید

همه را مســــت و خراب از مــــی انــــگور کنیـــــد

مزد غـسـال مرا سیــــر شــــرابــــــش بدهید
مست مست از همه جا حـــال خرابش بدهید

بر مزارم مــگــذاریــد بـیـــاید واعــــــظ
پـیــر میخانه بخواند غــزلــی از حــــافـــظ

جای تلقــیـن به بالای سرم دف بـــزنیـــد
شاهدی رقص کند جمله شما کـــف بزنید

روز مرگــم وسط سینه من چـــاک زنیـد
اندرون دل مــن یک قـلم تـاک زنـیـــــــد

روی قــبـــرم بنویـسیــد وفــــادار برفـــت
آن جگر سوخته خسته از این دار برفــــت

(وحشی بافقی )


تولدم

چقدر غریبانه تولدم گذشت

تنهای تنها

حتی خانواده فراموش کرده بود....

خدا شاهده غریبانه گذشت

خیلی سخت بود


مادرت سیده 

عیدش مبارک


چطور؟

چطوری می توان به توال های پا گفت که تمام مسیر طی شده اشتباه بوده است.....

چطور؟!!!!


حرف دلم من به سودابه بعده کلی زمان

وعده دادم که به تو سر نزنم

برسم تا دم در در نزنم

قول دادم به غزل های خودم

زل به چشمان تو دیگر نزنم

این چه رسمی ست که باید یک عمر

حرف خود را به تو آخر نزنم

برو ای عشق برو تا اینکه

روی دستان تو پرپر نزنم


سلام

از آذر ماه 1391 3 سال میگذره

آشنایی ما 4 سالی هست که گذشت

ولی یادت از دلم نرفت

هیچ وقت نمیره

خیلی نامردی


آینده ی ...

از آینده خیلییییییییییییییی می ترسم

خوشبختانه یا بدبختانه شرایط مالیم روز به روز داره فوق العاده تر میشه

دارم با یه کینه روز و شبم رو سپری می کنم

خدایا 

نکنه من مالی که داری به من میدی 2 روز دیگه بیفته به جون زندگیه عشقی که از جونم عزیز تره

درسته بقل یکی دیگس

ولی جای توی دل خودم خالیه

 


؟

هنوز هم به وبلاگم میاین؟

سودابه جان شما چی؟

میای؟

 

چند سال گذشته؟

ها؟

فهمیدی چی میخوام بگم

بگذریم

در پناه خدا

 


مهندسه تازه از بستر بیماری پاشده!!!

سلام

 

یک هفته ای بود که توی بستر بیماری افتاده بودم

قبلش هم اساس کشی و نقل و انتقالات

اینترنت هم ندارم

دهنم صاف شده

 

هنوز هم با گذشت چند سال به یادتم

 


هنوز هم به یادتم


خاص

پستی اختصاصی برای شما سودابه خانوم

 

سودابه ی عزیزم سلام

امیدوارم حالت خوب باشد

من هم حالم خوب است

این چند وقتی که ندیدمت دلم خیلی برایت تنگ شده است

این نامه را از فاصله هزارو چند صد کیلومتری می نویسم برایت

در این مدت خیلی پیر شدم

ای عزیز تر از جانم

فکره تو هیچ وقت و هیچگاه از قلب و وجود من بیرون نمی رود

سودابه عشق اول و آخره من شد

 

روحیه ام به شدت خسته و دل مرده شده

دل و دماغ هیچ کاری را ندارم

فقط هر روز به امید اینککه آن خط هایت را روشن می کنی به گوشیت زنگ می زنم

اما همیشه ...... مشترک مورد نظر شما دستگاه تلفن خود را خاموش کرده است لطفا بعدا تماس بگیرید

This is Contact Mobile Phone Has Been Sowitch Off please Call Later

 

هر جا که هستی

بدان شخصی فرصنگ ها دورتر دارد جان میدهد


موزیک فوق العاده

یه موزیک فوق العاده قدیمی که شاهین نجفی بازخونیش کرده

به زبان گیلکیه

راستی یک نکته بگم

من تا چند وقت پیش از شاهین نجفی متنفر بودم!!

میدونین یه طوری شدم اصن

از اونایی که دوسشون داشتم مثه مسجد،هیئت،.... بدم اومده 

از اونایی که بدم میومد مثه سیگار و مشروب آهنگای شاهین نجفی .... می دونین واقعا بعضی آهنگاش مثه سیگار آدم رو به خودش جذب می کنه

باس اون حس رو داشته باشین تا بفهمین چی میگم

متن آهنگ: 

بيا مر يارى بدن/مى ديله ديلدارى بدن = کى زندگى همش غمه/ مى دونيا غم مى همدمه

بیا منو یاری بده
دلمو دلداری بده

که زندگی همش غمه
یه دنیا غم همدممه

نمیدونی چه جور غم دارما !
تو رو پیشم کم دارما

آرزوم و دل خوشیم اینه که تو بیای، نری

بیای دوباره پا میگیرم
دستاتو حنا میگیرم

اگه بیای تو
این حرفو باز گفتما
برس به من، سوختما
چرا نمییای تو؟
چرا نمییای تو ؟

 


ببار ای بارون ببار

https://soundcloud.com/sepidedam-3/baran-shajarian-bebar

توصیه می کنم این قطعه فوق العاده رو گوش کنید همه

استاد شجریان

ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به داغ عاشقای بی مزار ای بارون

ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

ببار ای ابر بهار
با دلُم به هوای زلف یار
داد و بیداد از این روزگار
ماهُ دادن به شبهای تار ای بارون

ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به داغ عاشقای بی مزار ای بارون

ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

 


سیگار

سیگارم تمام شد
و
نه تو آمدی
و
نه این شعرِ لعنتی ...


سعیده خانوم

یکی پیدا میشه مثه Paat&Maat که یه جور کامنت می زاره

یکی هم مثه سعیده خانم !!!به هر حال آدم هایی مثه شما هم هستن تو جامعه!! نمیشه همه که خوب باشن!! باس یه سری آدم ها مثه شما هم باشن

من فوق العاده نقد پذیرم

از زیر و بم کامنتت کاملا همه چی رو فهمیدم

باز هم برام مایه خوشحالیه که مخاطب دارم

حتی از نوع نقد گونه

سعیده خانم

اولین آزمایش؟

شما تو زندگیه من بودی؟

خیلی از حرفا اصلا ربطی به بقیه نداره که اینجا بخوام بگم

که اگه بگمم ممکنه باور نکنی یا بگی خوب به من چه ربطی داره

که جواب منطقی ای یه!!!

 

همین بس

شما خیلی از دله من آگاه نیستی

و این رو هم بدون

کشیدن سیگار و خوردن مشروبی که آدم رو از یه زنه شوهر دار دور نگه داره نه تنها گناه نداره بلکه ثوابم هست

شوهر سودابه می دونه یکی عشق همسرش رو توی قلبش داره؟

می دونه از سودابه یه اشاره بشه، معشوقش شهـــــــــــــــــــــــــــــــرو به آتیش میکشه؟ چه برسه خودش؟

بله!! تو هیچی نمی دونی یا خودت رو کاملا زدی به اون در و اصلا هم دوست نداری که با حقیقت رو به رو شی

آره عزیزه من!

درسته یه عشق مونده تو دلم

درسته اون برگرده یا برنگرده جون بخواد واسش جون می دم

اما فقط بخاطره احترام به اون، الان دارم توی فضای مجازی، های های داد میزنم تا صدام رو کسی نشونه!! بلکه بخونه!!(عجب جمله ای گفتم!!!!)

 

من حتی کامنت های تورو هم دوست دارم

عیب نداره

هر چه می خواد دله تنگت بگو

:)

 

 


درد و دل

مگه همین یک اکانت رو دارم که باز هم بلاک می کنی؟

 

آره؟

 

چیه دیگه نمیشناسی؟

 

منم

 

همونی که شبا کنارش گریه میکردی

من آرومت می کردم

همونی که واسه همدیگه اواز می خوندیم

شب تا صبح پای وب اینقددددددددددددددددددددد بیدار می موندیم که خوابمون می برد

من پسری بودم که درسته جسما باهات تو یه رختخواب نخوابیدم

ولی شرف و مردونگیم اونقددددددددددددددد بود که وقتی دراز میکشیدی و جلو وب با هم تا صب بودیم

امن ترین رخت خواب رو برات می ساختم که احساس آرامشی بت می دادم که دلت نمی خواست بریم

یادته؟

حالا اون پسر رو نمی شناسی؟

اون پسر لاشی نبود

هنوز اشکات یادمه

هنوز درد دلات یادمه

هنوز قربون صدقه هات یادمــــــــــــــــــــــــــه سودابههههههههههههههههههههههههههه

آره عزیزه من

یادته گفتی من مال تو ام

یادته گفتی هر کی جز ما با ما باشه الهی کوفتش بشیم؟

 

ای تف به این روزگار لاشی تر از لاشییییییییی

ولی شوهرت بهم لاشی بودن رو یاد داد

ولی من اهلش نیستم

چون منم میشم یکی مثه اون!! که حاااااااااااااااااااااااااااالم به هم می خوره از همچین شخصیتی

 

بزارید بمیرم

دیگه طاقت ندارم

 


دله شکسته

استادی از شاگرد پرسید

آیا میشود با قبلی شکسته بازهم عاشق شد؟

شاگرد: بلی استاد!!

استاد با عصبانیت گفت خیـــــــــــــــــر

شاگرد: آیا شما بخاطری که لیوان شکسته شده است از آب خوردن دست کشیده اید؟

استاد سکوت کرد و چندی بعد گفت با لیوان شکسته به طرفی که آب می خورد آسیب میرسد

شاگرد گفت دقیقا همین است استاد

میشود!! اما طرف را مثله خودت نابود می کنی


راه های...

3 راه برای زود تر مردن

1. روزی یک پاکت سیگار بکشید تا 10 سال زود تر بمیرید

2. هر روز نوشیدنی های الکی بنوشید تا 30 سال زود تر بمیرید

3. عاشق کسی شوید که عاشق کسی دیگر است ، هر روز روزی 1000 بار میمیرید و زنده میشوید

 

اگه قرار باشه من حد اقل 60 سال زندگی کنم

با مشروب و سیگارم میشه 30 سال

24 سال گذشته

این شالله 6 سال دیگه


ﺣﮑﺎﯾﺖ ﻣﺎ آﺩﻣﻬﺎ

ﺍﺳﺘﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ :
ﺑﻨﻈﺮ ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ؟
ﻫﺮﯾﮏ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ
، ﯾﮑﯽ ﮔﻔﺖ : ﭼﺸﻤﺎﻧﯽ ﺩﺭﺷﺖ 
. ﺩﻭﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﻗﺪﯼ ﺑﻠﻨﺪ
.ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ : ﭘﻮﺳﺖ ﺷﻔﺎﻑ ﻭ ﺳﻔﯿﺪ !
… ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﻭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﮐﯿﻔﺶ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩ . 
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻟﻮﮐﺲ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﻭ ﺳﺎﺩﻩ،ﺳﭙﺲ ﺩﺭ ﻫﺮ ﯾﮏ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﯾﺨﺖ .
ﺭﻭ ﺑﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﮐﺮﺩ ﻭ
ﮔﻔﺖ : ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ' ﺯﻫﺮ' ﺭﯾﺨﺘﻢ ﻭ ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺳﻔﺎﻟﯽ' ﺁﺑﯽ ﮔﻮﺍﺭﺍ ,'
ﺷﻤﺎ ﮐﺪﺍﻡ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟
ﻫﻤﮕﯽ ﺑﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﺭﺍ !
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ : ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﺪ؟ 
ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ِ ﺩﺭﻭﻥ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺷﻨﺎﺧﺘﯿﺪ،
ﻇﺎﻫﺮ ﺑﺮﺍﯾﺘﺎﻥ ﺑﯽ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺷﺪ 
ﺣﮑﺎﯾﺖ ﻣﺎ آﺩﻣﻬﺎ ﻫﻤﯿﻨﻪ


ماه عسل

عشقی رو دوست دارم که به جنون ، دیوونگی ختم بشه ...


یک سال

دقیق شد یک سال که من صداشو نشنیدم

پارسال شب قدر بود

...

نیم ساعتی که از عمرمم حساب نشد

...


23 روز

23 روز که عشقم فهمیدم ازدواج کرده

40 بسته سیگار

23 بار اقدام برای کاری که بتونم برش گردونم

23 روز تحقیر

23 روز رنج

23 روز نفرت از خودم

23 روز ....

 

 


زندگی را باید از " گـُـــرگ " آموخت و بَس !!! گرگ با همنوعانش شکار میکند !خو میگیرد ، زندگی میکند !ولی چنان به آنان بی اعتماد است که شب هنگام خواببا یک چشم باز میخوابد !!!شاید گرگ معنی رفاقت را خوب درک کرده است.....!!!

کیفیت زندگی شما را دو چیز تعیین می کند : 
کتابهایی که می خوانید و 
انسانهایی که ملاقات می کنید !


بدون شرح

الان حتما تو بغلشی!!

 

منم الان تو دسته

 

تو عشقت

منم سیگارم

 

اینم از ارثی که تو برام گذاشتی

خوابمم نمیره

 

 


چندی دیگر

ﺳﻼﻡ ﻋﺸﻘﻢ ﺧﻮﺑﯽ؟
ﻣﺮﺳﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﻭﻣﺪﯼ ﺩﯾﺪﻧﻢ ... ﻋﺸﻘﻢ ﻗﻮﻝ ﺑﺪﻩ ﺯﻭﺩ ﺑﻪ ﺯﻭﺩ ﺑﯿﺎﯼ
ﺩﯾﺪﻧﻢ ﺑﺎﺷﻪ ؟؟
ﻭﺍﯾﺴﺎ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﭼﺮﺍ ﭼﺸﻤﺎﺕ ﺧﯿﺴﻪ . ﺩﺍﺭﯼ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟؟
ﺗﻮ ﭼﻨﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﮔﺮﯾﺖ ﺭﻭ ﻧﺪﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ .. ﻋﺸﻘﻢ ﻧﮑﻨﻪ
ﺩﻟﺖ ﻭﺍﺳﻪ ﻣﻦ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ ﻧﻪ ؟؟ ﺭﺍﺳﺘﺶ ﻣﻨﻢ ﺩﻟﻢ ﻭﺍﺳﺖ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﻨﮓ
ﺷﺪﻩ .. ﭼﺮﺍ ﺩﺍﺭﯼ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﺑﺲ ﮐﻦ ﺩﯾﮕﻪ .. ﺍﮔﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﮐﻢ ﻣﺤﻠﯽ
ﻫﺎﺕ ﺍﮔﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﺑﺪ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ ﻫﺎﺕ ﺍﮔﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﺑﯽ ﻣﺮﺍﻣﯽ ﻫﺎﺕ ﺩﺍﺭﯼ
ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﮔﺮﯾﻪ ﻧﮑﻦ ﻣﻦ ﻗﺒﻞ ﻣﺮﮔﻢ ﺑﺨﺸﯿﺪﻣﺖ ﻭﻟﯽ ﻫﺮﭼﯽ ﺯﻧﮓ
ﺯﺩﻡ ﺑﻬﺖ ﺑﮕﻢ ﺗﻮ ﺟﻮﺍﺏ ﻧﻤﯿﺪﺍﺩﯼ ﻭ ﮔﻮﺷﯿﺖ ﺭﻭ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﯼ ..
ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺳﻨﮓ ﻗﺒﺮﻡ ﻗﺸﻨﮕﻪ ؟ ﺩﺳﺘﺖ ﺭﻭ ﺑﮑﺶ ﺭﻭ ﺳﻨﮕﻪ ﻗﺒﺮﻡ ﺗﺎ ﺁﺭﻭﻡ
ﺷﻢ .. 

 

...................................

 


عشق ؟

عشق مث یه پیامبره که با وعده ی بهشت، دنیات رو جهنم می کنه
بهشتی که معلوم نیست هست یا نه ...

 

 


Weblog Themes By Pichak

........ مطالب قدیمی‌تر >>

درباره وبلاگ


یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
پر زلیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ... من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم

سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا برنیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم.
  • شیمی
  • نسل سومی