آقای مهندس و دیگه خوده آقای مهندس(تنها)

من ثابت مي كنم كه غير ممكن هم ممكنه(واقعا ها)

خبر کن

خبر کن ای ستاره یار ما را
که دریابد دل افگار ما را

خبر کن آن طبیب عاشقان را
که تا شربت دهد بیمار ما را

مولانا


سنگسارم کن مگر گل میکنم?

 

سنگسارم کن مگر گل میکنم
خار زارم کن مگر گل میکنم

با شقایق میدمم از انفجار
سوگوارم کن مگر گل میکنم

من دوتار عشق و آزادیستم
تار تارم کن مگر گل میکنم

بگذرد آواز من از سنگ هم
در حصارم کن ، مگر گل میکنم

ریشهء نوروز در جان من است
گِل شمارم کن مگر گل میکنم

زنده گی آخر برای جنبش است
مرده بارم کن، مگر گل میکنم


اولین پست سال 94

اولین پیام اولین روز اولین ماه سال 1394

سلاااااااااام

حالت چطوره؟

خوبی؟

سلامت باشی همیشههههههههههههههههههههههههههههههه


سال 94

سال نو رو بهت تبریک میگم

ساعت 4:00 توی وبلاگم

شب تاریک

تنهای تنها

سال جدیدت مبارک


سال 1393 

سخت ترین سال زندگی مهندس داره تموم میشه

سخت ترین شب زندگیم

سخت ترین سال زندگیم

شبی که نفس تو وجودم حبس شد

...

همش رفت  و تموم شد

 


ادامه مطلب »

4 شنبه سوری 93

سلام

امشب حتما باهاش 4 شنبه سوری رو خوش گذروندی

 


هفته ی یکی مونده به آخر اسفند

هفته ی قبل از هفته ی آخر اسفند ماه سال 1393

پنج شنبه 21 اسفند 1393!!!

می بینی؟

داره تموم میشه؟

آره؟

امسال عید کنار اونی

منم توی یادم کناره تو!

هیچی توی این دنیا سره جاش نیست بجز خدا

 


چرا؟

چقد باهات حرف دارم من چقد خرابم
کاش لااقل بودی می‌دادی یه خط جوابم
تو که هی می‌گفتی تا ته خط باهام هستی
چرا رفتی و با درد دست و پاهامو بستی !؟
چرا!؟‌ها!؟ به خدا تا به من حرفی
نزنی نمیرم تو چرا واقعا رفتی !؟
لااقل یه چیزی بگو بگو دوسِت نداشتم
بگو از خدام بود که تو شب و روزت نباشم
بعنی قصدت از اول این بود که با من نمونی !؟
حرف بزن تو که انقدر نامرد نبودی
چی میگم اون دیگه نیست پیشم
چشم تو این امتحانم بیست میشم
ولی چرا از سنگه قلبا در این شهر تاریک !؟
اسیر کابوسم تو یلداترین شب تاریخ
کابوسی که نفسو تو سینه حبس می‌کنه
و می‌بینم یکی دیگه تنتو لمس می‌کنه
داره تنم می‌لرزه
واسه ادامه ی خوابم حتی قلم می‌ترسه
ختم کلام رفتی از این آغوش چه راحت
و باز منم تنها و خاموش چراغم

 

شنبه 93/12/16 ساعت 2:40 صبح


اسفند

پس کی میای؟ 

داره 93 هم تموم میشه 

 


سلامی در اسنفد 93

اسفند ماه سال 1393 هم در حال تموم شدنه

سلام

سلامی باز هم به گرمای عشقی که هم چنان داغ داغ بر پیرامون زندگی ام حرارتی می دهد

که در سرد ترین روز های سال یاد و خاطرش را برایم گرم کرده است

 

داره میشه 4 سال

....

1393/12/11

دوشنبه  ساعت 6:02


رویای در سر...

هنوز که هنوزه به یادتم

رویایه دیدنت رو در سرم دارم می پرورونم

 

ثابت می کنم یک روزی که .....


دیریست....

دیریست که دلدار 

پیامی نفرستاد

بیش از 200 پست فرستادم و او در جوابش هیچ پیامی نفرستاد


حیات 2 باره

حیاتی 2 باره

که خدا امشب با نجات من از این پروازی که در حال سقوط بود ....

 

خدایا شکرت که به من فرصت دادی که 2باره عاشقی رو تجربه کنم

 


مستقیم با مخاطب خاص

سلام

امشب 

از اون شبای داغونی یه که خیلی دل تنگم

خیلی

بغض داره خفم می کنه

 

دارم خیلی ضعیف میشم دیگه 

به دادم برس سودابه جان


دل نوشته اول بهمن ماه 93

هنوز هم سری بر کوچه ی عاشقی یه خود میزنی؟

هنوز هم مانند من در دلت آشوب اغوای گذشته ات را هم میزنی؟

 

این منم

در ابتدای جاده ی عاشقی

با چمدانی بسته منتظره رسیدن یار نشسته ام

....

آه که تو کجایی

 


دریا دل

دلم دریا ساحل ها کجایید

دلم رهجوست منزل ها کجایی

رسومه دلبری آموختم من

شما را جویم ای دلها کجایید

لب دریا صفای روح و جان است

دل دریا جهان بی کران است

خورد موجی سره موجه دگر را

ولی دریا روان است و روانست

مراااااااااا بر روی دنیا منزلی هست

مرا از کشت دنیا حاصلی است

به دریا میزنم دل تا بداند

که اندر ساحلش دریا دلی هست

 

اگر دریا دلی را برد دریااااااااااااااااااااااااااااااا

دگر مردم لب دریااااااااااااااا نیایند

دگر مردم لب دریا نیایند

 


خصوصی

یک دلنوشته ی خصوصی


ادامه مطلب »

شکر

پروردگارا

خالق تمامی زیبایی های برون زده از دل زمین و آسمانها

تو را شکر می گویم

 


دل نوشته

سلام

سلامی به بلندی قله های سفید شده از برف

سلامی به گرمی خورشیدی که در آن تشعشعات لبخنده زیبای تو بر سردی روزگار انسان ها می تابد

ای که مهربانیت مانند جویباریست که بر مزرعه های بی مهری جاریست

ای که زیباییت همانند خوشه های طلایی گندم زاری که به لبخند زیبای خورشید نگاه می کنند مثال زدنیست

 

ای جانه من 

از دور دست های زندگی

از فاصله های در بعد مکان دور، دور

تو را به اندازه بلندی کوه

گرمی لبخند خورشید

زیبایی یه خوشه زاره گندم های طلایی

و وسعت جویبار مهربانیت دوست میدارم و ازین عشق سر به عرش می رسانم

 

ص.ص 1393/10/11


دلتنگی 1393-10-11

امروز یکی از اون روزاس که دلم خیلی واست تنگ شده 

احساس دل تنگی می کنم خیلی

خدایا بهم صبر بده آرومم کن

 


13393/10/11

دیشب خواب تورو دیدیم

با همون موهای مشکی یه بلندت

با همون لحن و صدای قشنگت 

فقط این بار مهربون تر بودی


دل نوشته

دلم را به هوای تو 

می شویم و زیر انداز دم در را برای خوش آمده تو هر روز پهن می کنم

از سر سرای دلم عکسی به اندازه وسعت آسمان که در آن نقشی از لبخند زیبایت بر آن نقش بسته است آویزان کردم

به امید آن روزی که شاید گذرت از مسافر خانه ی قلبم بیفتد

و بدانی هر ثانیه منتظره برگشته تو بودم

 

تراوشات ذهن خودم " همین الان "


2 بیتی

شبے دردے مرا بیدار مےکرد 
چو آتش در رگ من کار مےکرد

گشودم چشم دیدم ھیچ کس نیست 
فقط دل آرزوے یار مےکرد


...

شبی یکجا نشستیم هر دو با هم 
به تو گفتم نرو میمیرم از غم

به من آهسته خندیدی و گفتی
مگر با مردنت چیزی شود کم؟؟


صدامو داری؟

صدامو داری؟

به احترامت هیچ وقت حتی من

نمی نداختم نگامو جایی

رفتی با این که میدونستی تورو دوست داشتم رو هیش کی نی اون هسی

که رو تو بود و هست

 


صدامو داری؟

صدامو داری؟

به احترامت هیچ وقت حتی من

نمی نداختم نگامو جایی

رفتی با این که میدونستی تورو دوست داشتم رو هیش کی نی اون هسی

که رو تو بود و هست

 


زمان

4 سال و اندی گذشت

و من در تلاش برای ....


وصل تو

بر سر آتش تو سوختم و دود نکرد
آب بر آتش تو ریختم و سود نکرد

آزمودم دل خود را به هزاران شیوه
هیچ چیزش بجز از وصل تو خشنود نکرد


غیره سودی

سلام

خوبین؟

این همه واسه سودی نوشتم بی انصاف میدونم میاد می خونه ها ولی کامنت نمیزاره

شما !!!

بله شما مخاطب عزیز

حالتون خوبه؟

خوش هستین؟

الهی شکر


سلامتی

سلامتی اون گرگ تیر خورده ای که هیچ موقع از زخم ناله نمیکنه.چون خوب میدونه اگه بناله کفتارها احساس غرور میکنن...! زخمم خوب میشه .... بی ناله ..... اما میدرم تمام کفتارهایی را که سر شکستن غرورم شرط بستند .....

Weblog Themes By Pichak

........ مطالب قدیمی‌تر >>

درباره وبلاگ


یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
پر زلیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ... من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم

سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا برنیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم.
  • شیمی
  • نسل سومی