آقای مهندس و دیگه خوده آقای مهندس(تنها)

من ثابت مي كنم كه غير ممكن هم ممكنه(واقعا ها)

مستقیم با مخاطب خاص

سلام

امشب 

از اون شبای داغونی یه که خیلی دل تنگم

خیلی

بغض داره خفم می کنه

 

دارم خیلی ضعیف میشم دیگه 

به دادم برس سودابه جان


دل نوشته اول بهمن ماه 93

هنوز هم سری بر کوچه ی عاشقی یه خود میزنی؟

هنوز هم مانند من در دلت آشوب اغوای گذشته ات را هم میزنی؟

 

این منم

در ابتدای جاده ی عاشقی

با چمدانی بسته منتظره رسیدن یار نشسته ام

....

آه که تو کجایی

 


دریا دل

دلم دریا ساحل ها کجایید

دلم رهجوست منزل ها کجایی

رسومه دلبری آموختم من

شما را جویم ای دلها کجایید

لب دریا صفای روح و جان است

دل دریا جهان بی کران است

خورد موجی سره موجه دگر را

ولی دریا روان است و روانست

مراااااااااا بر روی دنیا منزلی هست

مرا از کشت دنیا حاصلی است

به دریا میزنم دل تا بداند

که اندر ساحلش دریا دلی هست

 

اگر دریا دلی را برد دریااااااااااااااااااااااااااااااا

دگر مردم لب دریااااااااااااااا نیایند

دگر مردم لب دریا نیایند

 


خصوصی

یک دلنوشته ی خصوصی


ادامه مطلب »

شکر

پروردگارا

خالق تمامی زیبایی های برون زده از دل زمین و آسمانها

تو را شکر می گویم

 


دل نوشته

سلام

سلامی به بلندی قله های سفید شده از برف

سلامی به گرمی خورشیدی که در آن تشعشعات لبخنده زیبای تو بر سردی روزگار انسان ها می تابد

ای که مهربانیت مانند جویباریست که بر مزرعه های بی مهری جاریست

ای که زیباییت همانند خوشه های طلایی گندم زاری که به لبخند زیبای خورشید نگاه می کنند مثال زدنیست

 

ای جانه من 

از دور دست های زندگی

از فاصله های در بعد مکان دور، دور

تو را به اندازه بلندی کوه

گرمی لبخند خورشید

زیبایی یه خوشه زاره گندم های طلایی

و وسعت جویبار مهربانیت دوست میدارم و ازین عشق سر به عرش می رسانم

 

ص.ص 1393/10/11


دلتنگی 1393-10-11

امروز یکی از اون روزاس که دلم خیلی واست تنگ شده 

احساس دل تنگی می کنم خیلی

خدایا بهم صبر بده آرومم کن

 


13393/10/11

دیشب خواب تورو دیدیم

با همون موهای مشکی یه بلندت

با همون لحن و صدای قشنگت 

فقط این بار مهربون تر بودی


دل نوشته

دلم را به هوای تو 

می شویم و زیر انداز دم در را برای خوش آمده تو هر روز پهن می کنم

از سر سرای دلم عکسی به اندازه وسعت آسمان که در آن نقشی از لبخند زیبایت بر آن نقش بسته است آویزان کردم

به امید آن روزی که شاید گذرت از مسافر خانه ی قلبم بیفتد

و بدانی هر ثانیه منتظره برگشته تو بودم

 

تراوشات ذهن خودم " همین الان "


2 بیتی

شبے دردے مرا بیدار مےکرد 
چو آتش در رگ من کار مےکرد

گشودم چشم دیدم ھیچ کس نیست 
فقط دل آرزوے یار مےکرد


...

شبی یکجا نشستیم هر دو با هم 
به تو گفتم نرو میمیرم از غم

به من آهسته خندیدی و گفتی
مگر با مردنت چیزی شود کم؟؟


صدامو داری؟

صدامو داری؟

به احترامت هیچ وقت حتی من

نمی نداختم نگامو جایی

رفتی با این که میدونستی تورو دوست داشتم رو هیش کی نی اون هسی

که رو تو بود و هست

 


صدامو داری؟

صدامو داری؟

به احترامت هیچ وقت حتی من

نمی نداختم نگامو جایی

رفتی با این که میدونستی تورو دوست داشتم رو هیش کی نی اون هسی

که رو تو بود و هست

 


زمان

4 سال و اندی گذشت

و من در تلاش برای ....


وصل تو

بر سر آتش تو سوختم و دود نکرد
آب بر آتش تو ریختم و سود نکرد

آزمودم دل خود را به هزاران شیوه
هیچ چیزش بجز از وصل تو خشنود نکرد


غیره سودی

سلام

خوبین؟

این همه واسه سودی نوشتم بی انصاف میدونم میاد می خونه ها ولی کامنت نمیزاره

شما !!!

بله شما مخاطب عزیز

حالتون خوبه؟

خوش هستین؟

الهی شکر


سلامتی

سلامتی اون گرگ تیر خورده ای که هیچ موقع از زخم ناله نمیکنه.چون خوب میدونه اگه بناله کفتارها احساس غرور میکنن...! زخمم خوب میشه .... بی ناله ..... اما میدرم تمام کفتارهایی را که سر شکستن غرورم شرط بستند .....

شروع ۲باره

هر روزه تازه 

طلوع ۲ باره

یک آغاز دیگه

نگو دیگه دیره.....


واقعا

تحمل نداره نباشــــــــــــــــــی

دلی که تو تنهـــــــــــــــــــــــــا خداشـــــــــــی


سلام!!!

سلامی به گرمیه بخاریه المنتی ماشینم وقتی که دمای موتور 100 درجه سانتی گراده و درجه بخاری روی 3!!!

اونقدر دلم واست تنگ شده بود که خدا می دونه

 

خیلییییییییییییییییییییییییییی خیلیییییییییییییییییییییییییییییی برات دعا می کنم

ته دله خودمم برای خودم و آرزوی خودمم دعا می کنم


تنها مگذار

هیچگاه عشقت را تنهامگذار تا درنبودنت کسی جایت را پرکند، همیشه بمان و برای خواسته هایش جان فداکن تا لحظه های شیرین عاشقیت راکسی صاحب نشود...!!!


رویا

سلام

خوبی؟

خوشی؟

خوش میگذره؟

الهی شکر

 

دیشب خوابت رو دیدم 

 

نمی دونم

شاید یک روز رویای من به حقیقت برسه 

روزت بخیر عزیز


بانوی من...

!!ﺟﻬﻨﻢ ﮐﺠــــﺎﺳﺖ ﺑــــﺎﻧــــــﻮ ؟
ﺩﻧﯿﺎﯾﺖ ﺁﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﺟﻬﻨﻢ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﮐﺴﯽ ﻫﺴﺘﯽ
ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺣﺴــــــــــﯽ ﻧﺪﺍﺭﯼ
ﯾﺎ ﺩﻧﯿﺎﯾﺖ ﺁﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﺟﻬﻨــــﻢ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺣﺴﺮﺕ ﺁﻏﻮﺵ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻣﯽ ﺑﺮﯼ .
ﯾﺎ ﻧـــــﻪ !'
ﺩﻧﯿﺎﯾﺖ ﺁﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﺟﻬﻨــــــﻢ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﻋﺸﻘﺖ ﻫﺴﺘﯽ ﺍﻣﺎ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﻋﺸـــــــــﻖ ﺍﻭ ﻧﯿﺴﺘﯽ
ﺣــــــﻮﺍﺳﺖ ﮐﺠﺎﺳﺖ ﺑــــﺎﻧﻮ ؟
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻋﺸﻘــــــﯽ ﻭﺟــــــــﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ ..,..
ﺑـــﺎﻧــﻮ ﻧﮑﻨﺪ ﺩﻟﺖ ﺭﺍ ﺧﻮﺵ ﮐﻨﯽ ﺑﻪ ﻋﺸﻖ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﻓﻘﻂ.......را. ﻣﯿﻔﻬﻤﺪ ...
ﻋﺸﻖ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﺎﻧــــــﻮ ...
ﺳﺎﻗﻪ ﺧﺸﮏ ﻫــــﻮﺱ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﭙﯿﭽﺪ ﺩﻭﺭ ﺗﻨﺖ ... ﻧﻔﺲ ﻧﮑﺶ ﺑﺎﻧــــــــــــﻭ !!'
ﺩﻝ ﻧﺴﭙﺮ ﺑﻪ ﺻﺪﺍﯼ ﻧﻔﺲ ﻫـــــــــــﺎﯾﺶ
ﮐﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﭼﺸﻤـــــــــــــــــﺎﻧﺖ ﺧﯿﺲ ﻣﯿﺸﻮﺩ
ﺩﻝ ﻧﺴﭙﺮ ﺑﻪ ﺧﻨـــــــــــــــــــﺪﻩ ﻫﺎﯾش
ﺑــــــﺎﻧــــــــﻮ ﻓﮑﺮ ﮐﻦ ...
ﺑﻪ ﺳﻨﮓ ﺑﻮﺩﻧﺶ ....
ﺑﻪ ﺑﯽ ﻣﺤﻠــــــــﯽ ﻫﺎﯾﺶ ...
ﺁﻥ ﻭﻗﺖ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ،
ﺑﯿﺸﺘﺮﺍﺯﺁﻧﭽﻪ ﻟﯿــــــﺎﻗﺘﺶ ﺭﺍﺩﺍﺷﺖ،
ﺩﺭ ﺩﻟﺖ ﺟـــﺎ ﮔﺮﻓﺘﻪ ...


مهندسه پر انرژی

سلام

سلامی به همون گرمی 4 سال پیش

که زنگ میزدم میگفتم سسسسسسسسسسسسسسسسلاااااااااااااااام خانومه خودم!!!!

حاللللللللللللللللللت چطوره؟!!!

یه هویی یاده اون روزی افتادم که داشتم عصر از شرکت برمیگشتم و زنگیدم بهت شما هم خواب تشریف داشتی

گفتم پااااااااااااااااشو من دارررررررررررررممممممممممممممممممممم میاااااااااااااااااااممممممممممممممممممم

گفتی چچچچچچچییییییییییکککککککککککاااااااااااااااااررررررررررررررررررر کنممممممممممممممممممممممممم

گفتم چااااااااااااااااااااااااایییییییییییییییییییییییییییییی

گفتی چششششششششششممممممممممممممممم تا برسیییییییییییییییییییییییییی دم میکنممممممممم

و بعدش اومدم 

وااااااااااای سودی چه روزای قشنگی داشتیم

روزایی که دیگه هیچ وقت طعم شیرینش برنمیگرده

بچه ها توی کامنت میگن امیدوارن که دیگه شکلک غم نذارم

چشم

از امروز با یک بمب انرژی رو به رو این 

ولی ...

ولی نداره

باید یک طوری باشم که اگه یک روزی هم سودابه برگشت دلش بکشه بمونه 

 

خدایا هرجا که هست

با هرکسی که هست

الهی که شاد و سرحال باشه

خدایا الهی که غم رو دلش نباشه

الهییییییییییی آمین


ماه آبان سال 1393

روزها یکی پس از دیگری در حال سپری شدن هستن

و من روز به روز سخت تر و البته پیر تر

بلاخره یک روزی تو اسم من رو سره همه ی زبون ها می بینی


زندگی مو وقف کردم سودابه جان 

وقت بنده های خدا


فقط از خدا می خوام خم به ابروت نباشه عزیز ترینم 


شبت بخیر


داستان سختی ها

این روزا شدیدا جای خالیتو به شدت به شدت به شدت محسوس شده توی زندگیم حس می کنم

 

صبح تا شب میرم برای مردم سخنرانی می کنم که به موفقیت فکر کنید

شب که میام خونه بغض گلومو می خواد پاره کنه

سودابه جان

رفتنت باعث شد من زندگی مو وقف آدم ها کنم

وقت تو

وقت آینده ی تو

وقف اون دنیام

 

توی زمان هایی که خیلی ناراحت بودم کاراهایی کردم که خیلی ازش پشیمونم

پیش خدا رو سیاهم

 

هیش کی از درد من خبر نداره

همه میگن خیلی خوبی- مهربونی - انرژی میدی - ما ها رو به زندگی مون امیدوار کردی

خودمو شاداب نگه می دارم

این حد اقل کاریه که از دستم بر میاد

ولی تورو جانه جد مادرت

اگه اومدی وبلاگ خوندی این مطالب رو ...

حد اقل بگو  پسر هنوز توی یادم هستی

 

وای که اگه سودابه رو می داشتم خداشاهده من دنیا رو میگرفتم

الان که نیست اینم

می دونی حسرت خوردن یعنی چی؟

یعنی هر دختری که می بینی تا نگاش کنی نگاه عشقت بیاد جلو چشمت

نمی دونی چقدر سخت شده زندگی

پیش همه خودم رو طوری جلوه دادم

استوره ی مقاوت در برابر سختی ها

امید به آینده

تلاش

تلاش 

تلاش

کار

خیلی سخته بخدا

شاید حتی کلیپ های موفقیت من چند وقت دیگه حتی به دست تو برسه

یا شاید بچت بگه مامان بیا این آقا هه رو ببین چقدر قشنگ حرف می زنه....

 

با همه ی اینا دووم میارم

زندگی مو وقف کردم

وقت خدا و بنده هاش

فقط یک چیز خواستم ازش

این یک روز فقط یک روز با سودابه باشم 

همین


4 سال

سه سال پیش 

همین موقع من این وبلاگ رو درست کردم

شروع کردم نوشتن

یک سال سودابه ی من همراه من و نوشته هام بود و کامنت می زاشت

سودی جان رفتیم توی 4 سال

کاش توی تولد 4 سالگی مون بودی 


یه روزی

هر چند شب میام اون قدرررررررررررررررررررررر از درد و دلام مینویسم 

می نویسم

می نویســـــــــم

می نویســـــــــــــــــم

که خدا می دونه

باز پاکشون می کنم

میگم شاید سودابم بازم یک روزی یه هوویی بیاد تو وبلاگ

اون حرفا رو بخونه قلبش آزرده خاطر میشه

 

آره سودابه جان

هنوز با تک تک سلول های بدنم عاشقانه ذره ذره وجوده سراپا عشقت رو سجده می کنم و می بوسم

 

بخدا خیلی خسته و تنهام

وای خدا یا

هنوز باورم نمیشه :(

خیلیییییییییییییییییییییییی حالم بده سودابه جان


شعری قشنگ

روز مرگم، هر که شیون کند از دور و برم دور کنید

همه را مســــت و خراب از مــــی انــــگور کنیـــــد

مزد غـسـال مرا سیــــر شــــرابــــــش بدهید
مست مست از همه جا حـــال خرابش بدهید

بر مزارم مــگــذاریــد بـیـــاید واعــــــظ
پـیــر میخانه بخواند غــزلــی از حــــافـــظ

جای تلقــیـن به بالای سرم دف بـــزنیـــد
شاهدی رقص کند جمله شما کـــف بزنید

روز مرگــم وسط سینه من چـــاک زنیـد
اندرون دل مــن یک قـلم تـاک زنـیـــــــد

روی قــبـــرم بنویـسیــد وفــــادار برفـــت
آن جگر سوخته خسته از این دار برفــــت

(وحشی بافقی )


تولدم

چقدر غریبانه تولدم گذشت

تنهای تنها

حتی خانواده فراموش کرده بود....

خدا شاهده غریبانه گذشت

خیلی سخت بود


Weblog Themes By Pichak

........ مطالب قدیمی‌تر >>

درباره وبلاگ


یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
پر زلیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ... من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم

سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا برنیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم.
  • شیمی
  • نسل سومی